تبلیغات
ایستگاه صلواتی رزمندگان گردان انصار الرسول بهشت زهرای تهران گلزار شهدا میدان یادمان شهیدان لشکر27 محمدرسول الله قطعه 40 - مطالب مهر 1395
 
ایستگاه صلواتی رزمندگان گردان انصار الرسول بهشت زهرای تهران گلزار شهدا میدان یادمان شهیدان لشکر27 محمدرسول الله قطعه 40
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین علیه السلام
درباره وبلاگ


"بسم رب الشهداء والصدیقین"
گلزار شهدا مامن و ملجاء مادرانی غریب است که سالها با اشک دیده غبار از سنگ مزار فرزندانشان شسته اند و پناهگاه پدرانی است که همراه با سنگ مزار عزیزانشان، قامتشان نیز شکست... در این وبلاگ قصد داریم شرحی بر عملکرد رزمندگان گردان انصار الرسول از لشگر بیست و هفت محمد رسول الله "صلوات الله علیه" درایستگاه صلواتی واقع در گلزار شهدای تهران واقع در بهشت زهرا سلام الله علیها- قطعه 40 داشته باشیم.
این عاشقان جان سوخته و جامانده همچنان به عشق دوستان شهیدشان در فضایی صمیمی خدمات خوب و ارزنده ای به زائرین گلزار شهدا ارائه می دهند...

مدیر وبلاگ : گردان انصار الرسول

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)

مراسم پذیرایی از زائران شهدا توسط خادمان ایستگاه صلواتی گردان انصارالرسول(ص) در روز پنجشنبه مورخ 95/07/22




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

عقل کامل

هر گاه عقل کامل شود، سخن کاهش می‌یابد.

دعای مکارم اخلاق

الهی!... و هر گاه مرا در نظر مردم به درجتی فرا می‌بری به همان قدر در نفس خود خوارم گردان.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
..
ای سرور عابدان عالم، امشب كه شب شهادت توست، به درگاهت می آیم تا بر جوانی ام دعا كنی،
تا در لطافت و غلظت و رقت و نورانیت تو شناور شوم و ذوب شوم در زلال نگاهت
شهادت غمبارومظلومانه چهارمین سکاندار کشتی هـدایـت
کوکب درخشان آسمان امامت ، شاهد تبدار نینوای شهادت
روایتگرحدیث خون ورشادت,داغدارلاله های بخون طپیده
قافلـه دار کاروان اسـراء، سیـد الباکین ، سیـد السـاجدین
آقا علی بن الحسین ، حضرت زین العـابدین علیه السلام
رابـرشیعیـان جهــان تسلیـت و تعـزیت عرض می کنیـم






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

روضه پر از راز عصر عاشورا



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

عاشورا یعنی قطرات اشكی كه حسین برای فردای اهل بیت خویش ریخت ، عاشورا یعنی جمع كردن خارهای بیابان در شب تاریك، یعنی سیراب كردن كودك شیرخواره با سرانگشتان پیكانی تیز، عاشورا یعنی ضجه های كودكانی غریب درصحرایی سوزان ، یعنی فرو رفتن خارهای بیابان در پاهای كودكانه ای كه به دنبال عشق ندای لبیك سرداده بودند ، یعنی اوج مردانگی و ایستادگی ، یعنی تجسم تمام غیرت هایی كه در چشمهای نجیب عباس سو سو میزد، عاشورا یعنی دلدادگی به سرچشمه پاكیها ، یعنی طعم شیرین عطش در كنار یار، پیامد عشق ورزی به نور ، عاشورا یعنی صدای گریه هایی كه از سر تشنگی در گلو خفه می شد، یعنی پر كردن مشك آب در عین عطش ، یعنی پرپر شدن و دم بر نیاوردن ، یعنی به آسمان پرتاب كردن خون گلوی شش ماهه ای كه از تشنگی به چشمان پدر خیره شده بود، یعنی دفن كردن تمام احساس خویش در پشت خیمه ها ، عاشورا یعنی وداع آخرین خواهری خسته با برادری از جنس نور، یعنی عین صداقتی كه در آسمانها نظیر نداشت ، یعنی سكوتی كه در تمام فریادها به گوش رسید ، و نوازشی كه بر چشمان پیر و فرتوت خاكستر نشسته مردمان آواز شكست پیروز را زمزمه می كرد

عاشورا یعنی فرود همه غیرت های آسمان در زمین و پرواز همه پاكیها به آسمان...

 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

عباس جان! از تو که می نویسم، تمام کلمات خیس اند و در سکوت یاد تو، چیزی جز دریا نمی گذرد. ای ایستاده ترین دریا ! مشک خالی ات، اشتیاق تمام آب های جهان را برانگیخته است تا قطره قطره تو را فریاد کنند.

امروز، کتاب عاشورا را که ورق می زنی، با مقدمه عباس آبرو می گیرد تا بلندترین شعر خون، به نام تو سروده شود و به امضای حسین علیه السلام برسد.

بوسه می زنم بر دستانی که از مسیر فرات برگشت تا نمایش وفا را در قلب هر مسلمان، به تعزیه بنشیند؛ از آن روز، تمام رودها سراسیمه پی تو می گردند.

در سوگ تو، فراتی از گریه بر دیده ام جاری است؛ بیا و تصویر بلند ماه رخسار خویش را بر فراتِ جانم بینداز که دستانم از دامانت بریده است. تو، حکایت دستان بریده را می دانی.

گناهانم، آب چشمه حیات را به روی جانم بسته اند و تو تشنگی را می فهمی؛ جز تو چه کسی را امان نامه می دهند تا روز محشر، شفیع تشنگی حال زارمان باشد؟!

به منزلتت سوگند، درهای روشنی را به روی تیرگی مان بگشای تا چون تو، در صراط مستقیم حسین علیه السلام قدم بگذاریم و مشک تیرخورده قلبمان را با اشک دیدگان خود، از فرات یادت پر کنیم!

 عاشورا، صحن مطهری بود که اذن دخول آن، خون عباس است و توسل به باب الحوائج، کلید ارتباط با فلسفه عاشورا. منش عباس، خلاصه مکتبی است که تعلیم دلدادگی و خلوص را در صحنه سرخ نینوا، از گفتار، به عمل رساند.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)

مراسم پذیرایی از زائران شهدا توسط خادمان ایستگاه صلواتی گردان انصارالرسول(ص) در روز پنجشنبه مورخ 95/07/15

ضمناً در این روز دو تن از شهدای مدافع حرم از لشکر فاطمیون در مزار شهدا به خاک سپرده شدند (شهید سیدمرتضی موسوی و شهید محمدباقر فصیحی)

شادی روحشان صلوات



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

شب هشتم محرم اختصاص دارد به فرزند بزرگ امام حسین (ع) که شبیه ترین فرد به پیامبر اکرم (ص) بود، کسی همیشه پدر را به یاد حضرت پیامبر می انداخت. علی اکبر نخستین فردی بود که از بنی هاشم به میدان رفت. او که نزدیک ترین فرد به امام(ع) بود، چون غربت پدر را در میان خیل گرگ های خون آشام کوفه و شام می بیند، از همه یاران و افراد خاندان پیشی می گیرد و خود را در راه آرمانی فدا می کند. او گام به میدان می نهد تا حجت را تمام کند و شوق رسیدن به فیض شهادت را در دل یاران حسین(ع) قوت بخشد. تنها بدن حضرت علی اکبر بود که در کربلا تکه تکه شد و معروف است که بدن آن حضرت را جوانان بنی هاشم به عبا به خیمه ها بردند، علی اکبر(ع) الگوی سبقت گرفتن در شهادت است.

 

ملاقات یزید بن حصین همدانى و عمر بن سعد

چون تحمل عطش خصوصاً برای کودکان دیگر امکان پذیر نبود، مردی از یاران امام حسین (علیه السلام) به نام یزید بن حصین همدانی که در زهد و عبادت معروف بود، به امام گفت: به من اجازه بده تا نزد عمر بن سعد رفته و با او در مورد آب مذاکره کنم شاید از این تصمیم برگردد. امام (علیه السلام) فرمود: اختیار با توست. او به خیمه عمر بن سعد وارد شد، بدون آنکه سلام کند. عمر بن سعد گفت: ای مرد همدانی چه عاملی تو را از سلام کردن به من بازداشت؟ مگر من مسلمان نیستم و خدا و رسول او را نمی شناسم؟ آن مرد همدانی گفت: اگر خود را مسلمان می پنداری، پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به کشتن آنها گرفته ای و آب فرات را که حتی حیوانات این وادی از آن می نوشند، از آن مضایقه می کنی و اجازه نمی دهی تا آنان نیز از این آب بنوشند، حتی اگر جان بر سر عطش بگذارند؟ و گمان می کنی که خدا و رسول او را می شناسی؟ عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت: ای همدانی من می‌دانم که آزار کردن این خاندان حرام است اما عبیدالله مرا به این کار واداشته است و من در لحظات حساس قرار گرفته ام و نمی دانم باید چه کنم؟ آیا حکومت ری را رها کنم، حکومتی که در اشتیاق آن می سوزم؟ و یا اینکه دستانم به خون حسین آلوده گردد در حالی که می دانم کیفر این کار آتش است، ولی حکومت ری به منزله نور چشم من است. ای مرد همدانی در خودم این گذشت و فداکاری را که بتوانم از حکومت ری چشم بپوشم نمی بینم. یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام رسانید و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است که شما را برای رسیدن به حکومت ری به قتل رساند.

ملاقات امام حسین (علیه السلام) و عمر بن سعد

امام حسین (علیه السلام) مردی از یاران خود به نام عمرو بن قرظه انصاری را نزد عمر بن سعد فرستاد و از او خواست که شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند، عمر سعد نیز پذیرفت. شب هنگام امام حسین (علیه السلام) با 20 نفر از یارانش و عمر بن سعد با 20 نفر از سپاهیانش در محل موعود حضور یافتند. امام حسین (علیه السلام) به همراهان خود دستورداد تا برگردند و فقط برادر خود حضرت عباس بن علی (علیه السلام) و فرزندش حضرت علی اکبر (علیه السلام) را در نزد خود نگاه داشت و همین طور عمر بن سعد نیز به جز فرزندش حفص و غلامش به بقیه همراهان دستور بازگشت داد. ابتدا امام حسین (علیه السلام) آغاز سخن کرد و فرمود: ای پسر سعد آیا با من مقاتله می کنی و از خدایی که بازگشت تو بسوی اوست، هراسی نداری؟ من فرزند کسی هستم که تو بهتر می دانی. آیا تو این گروه را رها نمی کنی تا با ما باشی؟ و این موجب نزدیکی توبه خداست. عمر بن سعد گفت: اگر از این گروه جدا شوم، می ترسم که خانه ام را خراب کنند. امام حسین (علیه السلام) فرمود: من برای تو خانه ات را می سازم. عمر بن سعد گفت: من بیمناکم که املاکم را از من بگیرند. امام فرمود: من بهتر از آن به تو خواهم داد، از اموالی که در حجاز دارم. عمر بن سعد گفت: من در کوفه بر جان خانواده ام از خشم ابن زیاد بیمناکم و می ترسم که آنها را از دم شمشیر گذراند. امام حسین (علیه السلام) هنگامی که مشاهده کرد عمر بن سعد از تصمیم خود بازنمی گردد، از جای برخاست در حالی که می فرمود: تو را چه می شود؟ خداوند جان تو را به‌زودی در بستر بگیرد و تو را در روز قیامت نیامرزد، به خدا سوگند من می دانم از گندم عراق جز به مقداری اندک نخوری. عمر بن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

روز هفتم؛ شهادت حضرت علی‌اصغر(ع)

تلخ‌ترین لحظات تاریخ نزدیك می ‌شد؛ تمامی یاران و اصحاب امام حسین(ع) به میدان رفته و كشته شده بودند. در اردوگاه حق تنها دو مرد باقی مانده بود: اباعبدالله الحسین(ع) و امام سجاد(ع) كه آن روز به اراده الهی بیمار بود تا زنده بماند و رهبری امت را پس از امام حسین(ع) به دست بگیرد.

امام(ع) چون خویشتن را تنها و بی یاور دید آخرین حجت را بر مردم تمام كرد و بانگ برآورد: «هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله؟ هل من موحد یخاف الله فینا؟ هل من مغیث یرجو الله باغاثتنا؟ هل من معین یرجو ما عندالله فی اعانتنا؟» یعنی: «آیا مدافعی هست كه از حریم رسول خدا دفاع كند؟ آیا یكتاپرستی هست كه از خدا بترسد و ما را یاری دهد؟ آیا فریادرسی هست كه به خاطر خدا ما را یاری رساند؟ آیا كسی هست كه به خاطر روضه و رضوان الهی به نصرت ما بشتابد؟.»

صدای این كمك ‏خواهی امام كه به خیمه‌ ها رسید و بانوان دریافتند كه حسین دیگر یاوری ندارد، صدایشان به شیون و گریه بلند شد. امام به سوی خیمه‌ ها رفت، شاید كه بانوان با دیدن او اندكی آرام گیرند؛ كه ناگاه صدای فرزند شش ماهه ‌اش «عبدالله بن الحسین» ـ كه به علی اصغر معروف بود ـ را شنید كه از شدت تشنگی می‌گریست.  علی اصغر طفلی شیرخواره بود؛ كه نه آبی در خیمه ‌ها بود تا وی را سیراب كنند، و نه مادرش «رباب» شیری در سینه داشت كه به وی دهد. امام(ع) قنداقه علی اصغر را در دست گرفت و به سوی دشمن رفت؛ در مقابل لشكر یزید ایستاد و فرمود:«ای مردم! اگر به من رحم نمی‌كنید بر این طفل ترحم نمایید...» اما گویی كه بذر رحم بر دل سنگ آنان پاشیده نشده بود و تمامی رذالت دنیا در اعماق وجودشان ریشه دوانده بود؛ زیرا به جای آنکه فرزند رسول خدا (ص) را به مشتی آب میهمان کنند، تیراندازی از بنی‌اسد (كه گفته شده است «حرملة بن كاهل» بود) تیری در كمان نهاد و گلوی طفل را نشانه گرفت. ناگاه دستان و سینه امام(ع) به خون رنگین شد... سر كوچك و گردن ظریف طفل شیرخواره از بدن جدا شده بود...

امام(ع) دستان خود را از خون علی اصغر پر كرد و به آسمان پاشید و گفت: «هون علی ما نزل بی انه بعین الله» یعنی: «تحمل این مصیبت بر من آسان است چرا كه خداوند آن را می‌بیند»... در همین حال، «حصین بن تمیم» تیر دیگری افكند كه بر لبان مبارك امام(ع) نشست و خون از دهان حضرت جاری شد. امام روی به آسمان كرد و اینگونه نیایش نمود: «خدایا! سوی تو شكایت می‌كنم از آنچه با من و برادران و فرزندان و خویشانم می‌كنند...»

آنگاه از سپاه دشمن دور شد؛ با شمشیرش قبر كوچكی كند‌؛ بدن علی اصغر را به خون او آغشته نمود ؛ بر او نماز گزارد و جنازه‌ كوچك را دفن كرد...

 شهادت علی اصغر (ع) از سخت‌ترین و جانگدازترین مصیبت‌ها در نزد ائمه بوده است... «مـنهال بن عمرو كوفی» گوید: در مدینه خدمت على بن الحسین(ع) رسیدم. امام پرسید: «حرمله چه شد؟» عـرض كردم: مـوقـعـى كه من از كوفه بیرون آمدم زنده بود. امام دست‏ها را به طرف آسمان بلند كرد و سه بار دعا کرد: «اللّهمّ أذقـه حرَّ الحدید، اللّهمّ أذقه حرّ الحدید، اللّهمّ أذقه حرّ النّار.» یعنی: «خدایا حرارت آهن را به او بچشان...»
همچنین «عقبة بن بشیر اسدی» می‌ گوید امام باقر(ع) به من فرمود: «ما از شما بنی‌اسد خونی طلب داریم!» و سپس داستان ذبح شدن علی اصغر را بر من خواند.  این نمونه‌ ها، نشان ‏دهنده آن است كه این داغ چگونه بر دل اهل‌بیت، مانده است و این داغ بر دل ما نیز هست؛ و بر دل انسانیت نیز؛ تا زمانی كه مهدی آل‌ محمد (عج) قیام كند و انتقام از ظالمان بستاند...

الا لعنة الله علی القوم الظالمین ؛

و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون

 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

عاشورا به روایت لهوف

قاسم ابن الحسن(ع)

راوی گفت: دیدم جوانی بیرون آمد که صورتش مانند پاره ماه بود، و مشغول جنگ شد. همین که مقابل مردم ایستاد فریادش بلند شد:

ان تنکرونی فانا ابن الحسن/ سبط النبی المصطفی الموتمن

مردم اگر مرا نمی شناسید ، من پسر حسن بن علی بن ابیطالبم

هذا الحسین کالاسیر المرتهن / بین اناس لاسقوا صوب المزن

این مردی که این جا می بینید و گرفتار شما است، عموی من حسین بن علی بن ابیطالب است.

ابن فضیل ازدی چنان بر فرقش زد که سرش را شکافت و او با صورت به زمین افتاد و فریاد زد: عمو جان، به دادم برس. امام حسین (علیه السلام) مانند باز شکاری از اوج، به کنار او فرود آمد و همچون شیر خشمگین بر دشمنان حمله ور شد، شمیشری بر ابن فضیل زد که دست سپر شده او از آرنج جدا شد، ابن فضیل چنان فریادی زد که همه لشکر شنیدند و برای نجاتش تاختند که باعث شد بدن او زیر سم اسب ها بماند و به هلاکت برسد. گرد و غبار که فرو نشست، امام حسین (علیه السلام) کنار قاسم (علیه السلام) ایستاده بود در حالی که او از شدت درد پای بر زمین می سایید.

امام فرمود: از رحمت خدا دور باد گروهی را که تو را کشتند و جدّ و پدرت در روز قیامت از آنان دادخواهی خواهند کرد. سپس فرمود: به خدا قسم بر عمویت دشوار است که تو او را به یاری بخواهی و او دعوت تو را اجابت نکند یا اجابت کند ولی به حال تو سودی نبخشد. به خدا قسم امروز روزی است که برای عمویت کینه جو فراوان است و یاور اندک.

بعد از آن پیکر قاسم (علیه السلام) را به سینه گرفت و با خود به خیمه ها رساند و در میان کشتگان بنی هاشم قرار داد.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


روز پنجم محرم: عبدالله بن حسن بزرگمردی کوچک

سختى زخمها امام حسین(ع) را بر زمین نشانده بود و سپاهیان او را از هر سوى در میان گرفته بودند. عبداللّه بن حسن كه در آن زمان یازده سال بیشتر نداشت عموى خود را نگریست كه دشمن او را از هر سوى در میان گرفته است. یاراى دیدن بیشتر این منظره را نداشت. بى اختیار به سوى عمو دوان شد. عمّه اش زینب خواست عبدالله را بگیرد، امّا او از چنگ عمّه گریخت و خود را به عمو رساند. در این هنگام بحربن كعب شمشیر را بلند كرد تا بر حسین فرود آورد. عبداللّه فریاد زد: اى ناپاك، آیا مى خواهى عمویم را بكشى؟

بحر ضربه خود را فرود آورد و عبداللّه دست خویش سپر كرد. شمشیر دست عبداللّه را برید و دست به پوست آویزان ماند. یادگار امام مجتبى علیه السلام فریاد زد: یا عمّاه.

آنگاه خود را در دامن عمو انداخت. عمو او را به خود فشرد و فرمود: پسر برادر، بر آنچه بر تو نازل شده است صبر كن و اجر خود را از خداوند بخواه، كه خداوند تو را به پدران پاكت ملحق كند.

در همین حال كه عبدالله بر دامن عمو بود حرملة بن كاهل تیر به سوى او افكند و او را به شهادت رساند.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

روز سوم ماه‌ محرم‌ الحرام به یاد بزرگ کوچک بانویی، نامگذاری کرده‌ اند که خیل وسیعی از عاشقانش را رهسپار مرقد شریفش می ‌کند، کودکی که سرنوشت غمبارش در کنار حماسه کربلا، دل خون شیعیان می‌ کند، رقیه بابا، فقط سه چهار سال از عمر کوتاه خویش را در ناز و نوازش پدر گذارنده بود و یکباره در روز عاشورا این دختر آل طه، طعم یتیمی را می ‌چشد، خداحافظی سوزناک با پدر، سیلی خوردن از دشمنان، آتش گرفتن خیمه‌ ها، فرو رفتن تیغ‌ ها در پا، فرار از سم اسبان، همه و همه چقدر برای یک دختر بچه قابل تحمل است؟!

رقیه پدر را می ‌خواهد، تاب تحمل دوری از پدر را ندارد، همه اینها بهانه است تا هرچه زودتر به سوی پدر پر کشد و از شر قساوت‌ های زمانه رهایی یابد، لعنت خدا بر خبیث ‌ترین افرادی که حرمت خاندان آل الله را شکستند و دیگر جایی برای بخشش باقی نگذاشتند.

امروز، روز رقیه حسین(ع) است، رقیه ‌ای که همراه با برادر کوچکش علی اصغر حماسه بزرگی را در جهان ثبت کردند تا نامشان در صف اول مریدان امامت ثبت شود، درود بیکران خداوند بر کودکی که بدنش در اثر تازیانه کبود شده بود و درود خدا به آن هنگامی که با دیدن پدر جان از بدنش خارج ‌شد.

عصر عاشوراست، دشمنان برای غارت خیمه‌ ها هجوم آورده‌ اند، کودکان اهل‌ بیت علیهم ‌السلام بر اثر تشنگی در خطر هلاکت هستند، هنگامی که آب را برای رقیه (س) می ‌برند، آن حضرت ظرف آب را گرفت و دوان دوان به سوی قتلگاه حرکت کرد، یکی از سپاهان دشمن پرسید «کجا می ‌روی؟»، حضرت رقیه (س) فرمود «بابایم تشنه بود، می ‌خواهم او را پیدا کنم و برایش آب ببرم»، او گفت «آب را خودت بخور، پدرت را با لب تشنه شهید کردند!»، حضرت رقیه (س) در حالی که گریه می ‌کرد‌، فرمود «پس من هم آب نمی‌آشامم.»

رقیه: پدرم تشنه‌ است، تا او آب نخورد، آب نمی ‌نوشم.

فاطمه کفیل استاد تاریخ جامعة الزهرا (س) در خصوص تشنگی حضرت رقیه در روز عاشورا به دو روایت اشاره می ‌کند و می‌ گوید: هنگامی که امام حسین علیه ‌السلام در لحظات آخر رقیه را در آغوش می ‌گیرد و لب ‌های خشکیده نازدانه‌ اش را می ‌بوسد، در این هنگام رقیه به پدرش می ‌گوید «العطش العطش، فان الظما قد احرقنی»؛ «بابا بسیار تشنه‌ ام، شدت تشنگی جگرم را آتش زده است»، امام حسین (ع) به او فرمود «کنار خیمه بنشین تا برای تو آب بیاورم»، آن گاه امام حسین(ع) برخاست تا به سوی میدان برود، باز هم رقیه(س) دامن پدر را گرفت و با گریه گفت «یا ابه این تمضی عنا؟»؛ «بابا جان کجا می ‌روی؟ چرا از ما بریده‌ ای؟»، امام (ع) یک بار دیگر او را در آغوش گرفت و آرام کرد، این نشان از رابطه عمیق عاطفی بین حضرت رقیه‌ علیهاالسلام و اباعبدالله ‌الحسین علیه‌ السلام دارد، با توجه به اینکه رقیه مادر نداشت و مادرش از دنیا رفته بود.

وی درباره روایت دوم، بیان می ‌کند: هلال‌ بن نافع، که از سربازان دشمن بود، می ‌گوید «من جلوی لشکر دشمن بودم، دیدم حسین(ع)، پس از وداع با اهل بیت خود، به سوی میدان می ‌آید، در این هنگام ناگاه چشمم به دخترکی افتاد که از خیمه بیرون آمد و با گام ‌های لرزان، دوان دوان به دنبال او شتافت و خود را به حسین رسانید، آن گاه دامن او را گرفت و صدا زد «یا ابه! انظر الی فانی عطشان»؛ «بابا جان، به من بنگر، من تشنه‌ ام»، شنیدن این سخن کوتاه ولی جگر سوز از زبان کودکی تشنه‌‌ کام، مثل آن بود که بر زخم‌ های دل داغدار امام حسین(ع) نمک پاشیده ‌باشند، سخن او آن چنان امام حسین(ع) را منقلب ساخت که بی ‌اختیار اشک از دیدگانش جاری شد و با چشمی اشکبار به دخترش فرمود «الله یسقیک فانه وکیلی»، خدا ترا سیراب می‌ کند؛ زیرا او وکیل و پناهگاه من است»، هلال می ‌گوید «پرسیدم، این دخترک که بود و چه نسبتی با حسین داشت؟»، به من پاسخ دادند «او رقیه دختر سه ساله حسین است.» 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
یکشنبه 11 مهر 1395

یازدهم مهر 1361 محمود شهبازی، جانشین دلیر گردان مالک اشتر تیپ 27 محمد رسول‌الله(ص) در عملیات مسلم بن عقیل(ع) به شهادت رسید.ی نحوه شهادت شهبازی به این شکل بود که حین درگیری با نیروهای دشمن، یک سرباز بعثی، نارنجکی را به سمت نیروهای این گردان پرتاب می‌کند. این نارنجک بین 20نفر از نیروهای گردان مالک فرود می‌آید و محمود شهبازی برای جلوگیری از تلفات نیروهای گردان با شکم به روی نارنجک می‌پرد و روی آن می‌خوابد. با انفجار این نارنجک، جانشین کرمانشاهی و شجاع گردان مالک اشتر، محمود شهبازی در دم به شهادت می‌رسد.

«شهدای کرمانشاه؛ ص 67-69»



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

گنج سخن

پس زبانت را نگهدار‏، همانطور که طلا و نقره را در خزانه نگه می‌داری

دعای مکارم اخلاق

الهی!... و بر دست من، در حق مردم کارهای خیر جاری کن و کارهای خیر من به شائبه منت نهادن بر خلق خدای میامیز

 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)

مراسم پذیرایی از زائران شهدا توسط خادمان ایستگاه صلواتی گردان انصارالرسول(ص) در روز پنجشنبه مورخ 95/07/08





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)

 مراسم پذیرایی از زائران شهدا توسط خادمان ایستگاه صلواتی گردان انصارالرسول(ص) در روز پنجشنبه مورخ 95/07/01



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی