تبلیغات
ایستگاه صلواتی رزمندگان گردان انصار الرسول بهشت زهرای تهران گلزار شهدا میدان یادمان شهیدان لشکر27 محمدرسول الله قطعه 40 - مطالب خرداد 1394
 
ایستگاه صلواتی رزمندگان گردان انصار الرسول بهشت زهرای تهران گلزار شهدا میدان یادمان شهیدان لشکر27 محمدرسول الله قطعه 40
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین علیه السلام
درباره وبلاگ


"بسم رب الشهداء والصدیقین"
گلزار شهدا مامن و ملجاء مادرانی غریب است که سالها با اشک دیده غبار از سنگ مزار فرزندانشان شسته اند و پناهگاه پدرانی است که همراه با سنگ مزار عزیزانشان، قامتشان نیز شکست... در این وبلاگ قصد داریم شرحی بر عملکرد رزمندگان گردان انصار الرسول از لشگر بیست و هفت محمد رسول الله "صلوات الله علیه" درایستگاه صلواتی واقع در گلزار شهدای تهران واقع در بهشت زهرا سلام الله علیها- قطعه 40 داشته باشیم.
این عاشقان جان سوخته و جامانده همچنان به عشق دوستان شهیدشان در فضایی صمیمی خدمات خوب و ارزنده ای به زائرین گلزار شهدا ارائه می دهند...

مدیر وبلاگ : گردان انصار الرسول

رموز رمضان

1- ایمان به مبدأ و معاد تنها به اعتقاد قلبی و اقرار به لسان، شرط لازم هست ولی شرط كافی نیست، ورود به مرحله اجرایی و عمل به اركان، ایمان را به درجه كمال می رساند. آنان كه می گویند: ما خدا را در قلب قبول داریم و با زبان نیز شهادت می دهند ولی از انجام عبادات مانند اقامه نماز و گرفتن روزه به بهانه عدم نیاز خداوند متعال، سرباز می زنند با مراحل ایمان- كه پیام مولا حضرت علی(ع) است همخوانی ندارند.

2- امساك از خوردن و آشامیدن و مبارزه با لذتهای جسمانی و دوری از سایر مبطلات روزه، ویژه آداب و آئین اسلام نبوده بلكه «صیام» در ادیان قبل از اسلام بوده است. راز و رمز روزه داری، مراقبت از نفس، كنترل چشم و زبان، گوش و پرهیز از محرمات از یكسو، تلاوت قرآن، صله ارحام، رسیدگی به وضع معیشتی ایتام و مساكن و درك مفاهیم قرآنی و عمل به دستورات وحی بهمراه اخلاص از سوی دیگر، رسیدن به تقوای الهی است.

3- تنها ماهی كه در كتاب آسمانی اسلام بطور شفاف قید شده فقط «رمضان» است و بس. آمار سایر ماهها منجمله تعداد ماههای حرام در آن قید شده ولی نام سایر ماهها در آن دیده نشده است و این امر استثنایی از اهمیت و جایگاه رفیع این ماه حكایت می كند.

4- نزول قرآن -كه كتاب هدایت و دارای مؤلفه های تمیز حق از باطل- راه‌كارهای اجرایی زندگی و حیاتی و اسامی و وصول به سعادت دنیوی و اخروی است- در ماه مبارك رمضان- اتفاق افتاد. جالب توجه است كه انجیل، تورات، زبور و صحف در همین ماه بر پیامبرانش نازل و ابلاغ می گردد.

5- واژه «رمضان» از ریشه «رمض» گرفته شده كه به معنای بارانی كه اول پاییز می بارد و هوا را از خاك و غبارهای تابستان پاك می كند و یا به معنای داغی سنگ از شدت گرمای آفتاب است پیامبر خدا فرمودند: «اِنَّما سُمِّیَ رَمضان لانّه یُرمَضُ الذُنوبَ» یعنی این ماه رارمضان نامیدند چون گناهان را می‌زداید.  انسان گنهكار می تواند از طریق توبه، استغفار، ترك معاصی، پرداخت حق الناس، در كوره گناه سوزی ذوب گردد.

6- اقامه نماز، ایتای زكوة، سفر حج، پرداخت خمس و زكوة توسط ملكف، در معرض دید دیگران قرار می گیرد ولی روزه تنها عبادتی است كه نمود خارجی ندارد. فقط خدای متعال از درون صائم مطلع است.

7- گرسنگی و تشنگی روزه دار، یادآور گرستگی و تشنگی روز قیامت در آخرت و یادآور حال مساكین و محرومان بی غذا در دنیاست.

8- تبدیل سه وعده غذا به دو وعده در ماه صیام و واگذاری یك وعده به فقرا، موجب بهبودی امور اقتصادی آنان می گردد و ایجاد عاطفه بین قشر مرفه و مستضعف اتفاق می افتد. دادن افطاری به روزه داران انفاق و ایثار عدم دلبستگی به دنیا را به ارمغان می آورند.

9- اگر صفت مذموم پرخوری در سحر و بهنگام افطاری كنار رود و سد جوع در حد متعارف صورت پذیرد. بیمه سلامتی یكساله و راحت باش یكماهه دستگاه گوارش فراهم می آید. چربی خون و مواد زائد از بدن خارج می گردد.

10- معراج حضرت ختمی مرتبت(ص) و سیر در عالم بالا در ماه مبارك رمضان درشب هفدهم، 6 ماه قبل از هجرت صورت می پذیرد و در لیلة القدر هم فرشتگان عرش به فرش نزول اجلال می كنند تا سلامت و خیر را بین عبادالله توزیع كنند و شب زنده داران می توانند تقدیرات شایسته ای را برای خویش از حضرت دوست درخواست كنند و اگر گدا كاهل بود صاحب خانه تقصیر نخواهد داشت. شهادت مولای متقیان در 21 رمضان، پیام آور نهایت عشق عشق معبود به عابد است.

11- اگر خروجی یك ماه روزه داری، اجرای پرهیزكاری و رعایت حلال و حرام امور دنیوی باشد علامت قبولی طاعات در ماه صیام خواهد بود و سلام بر آنكه در این ماه هدایت پذیرد و شیطان را از دستور كارش خارج نماید.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

      السلام علیک یا ابا عبدالله الحسینعلیه السلام 

 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

به هواپیمای ماه مبارک رمضان خوش آمدید

شماره پرواز: 1436 هجری قمری

مقصد ما به سوی مغفرت و رضایت خدا می‌باشد.

مدت زمان پرواز: 29 تا 30 روز و در طول روز 15 تا 16 ساعت پرواز خواهیم داشت.

در طول پرواز خوردن، آشامیدن، غیبت، تهمت، دروغ، نگاه به نامحرم و هر نوع گناه ممنوع می‌باشد.

از مسافرین محترم خواهشمندیم کمربند ایمان و پرهیزگاری خود را در طول پرواز بسته نگه دارند.

خلبان پرواز: قرآن کریم.

همه فرشتگان سفر خوشی را برای شما آرزومند هستند.

با آرزوی موفقیت شما مسافران عزیز همراه با صبر و تقوی تا انشاءالله به سلامت به مقصد که همان رضایت خداوند می‌باشد برسیم.

التماس دعا

 

حلول ماه مبارک رمضان، ماه رحمت و برکت و غفران مبارک باد.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
             السلام علیک یا ابا عبدالله الحسینعلیه السلام 

یا سلام و صلوات  به  اطلاع دوستان و زائرین گلزار شهدا میزساند ایستگاه صلواتی رزمندگان گردان انصارالرسول صلوات الله علیه  لشکر27 محمدرسول الله پنجشنبه 28/3/1394 از ساعت 17 لغایت اذان مغرب به یاد  شهدای  غواص   در خدمت زائرین گلزارشهدا هستیم . شهدا   همیشه برای این مملکت برکت بودید و اکنون در این روزگارِ افول ارزشها نیاز به حضور شما بیش از پیش احساس می شد ، باز هم به موقع آمدید و برکت حضورتان جانی دوباره به روح معنویت و ارزشها دمید، باز هم مثل همیشه ظفرمندانه گل کاشتید. شهدای پاک ما خوش آمدید .

                     سامانه پیامک     30002121465122

                      ایمیل             g.ansare27@gmail.com



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

جای ماهی کجاست؟ در دریا
پس چرا زیر خاک‌ها بودند؟
ماهی و خاک! قصه تلخی است
کاش در آب‌ها رها بودند
دست بسته به شهر آوردند
صد و هفتاد و پنج ماهی را
ماهی و دست بسته زیر خاک!
من نمی فهمم این سیاهی را
این سیاهی که یک نفر با خاک
بکشد ساکنان دریا را
ماهی و دست بسته زیر خاک
حل کند یک نفر معما را!‍
بیست و نه سال منتظر بودیم
پیرمان کرد داغ مـاهی‌ها
خانه روشن شد از رسیدنشان
تا که طی شد فراق ماهی‌ها

شهدا شرمنده ایم...


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

                و اقام الصلوة فانها الملة

       بر پا داشتن نماز نشانه اصلى

       ملیت در دین اسلام است .

                      (نهج البلاغه خطبه 110)



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

      السلام علیک یا ابا عبدالله الحسینعلیه السلام 

یکی از خاطراتی که از عملیات والفجر 8 در سال 1364 در ذهنم باقی مانده، مربوط به نشانه‌‌ای است که بر روی دستم حک شده و از بین نرفته است. این نشانه که دقیقاً به شکل عدد 8 است، اثر برخورد ترکشی از راکت شلیک‌شدة هواپیمای دشمن است.
لحظة برخورد این ترکش، لحظه‌ای بسیار هیجانی و همراه با بیم و امید برای عبور از رودخانة خروشان اروند بود. آن روز گردان انصارالرسول (ص) پس از گذراندن یک دورة آموزش در اردوگاه‌های کرخه و بهمن‌شیر در آبادان، وارد منطقة عملیاتی شد. روحیة بچه‌ها بسیار عالی بود و معنویّت خاصی سراسر وجود بچه‌ها را فرا گرفته بود.
ما در روز بیست‌ودوّم بهمن سال 1364، در حالی‌که سیاهی شب بر همه جا دامن گسترده بود، پیاده‌روی خود را به سوی ساحل اروند آغاز کردیم و پس از رسیدن به مقصد، شاهد جریان بسیار تند آب و ناممکن بودن عبور قایق از عرض اروند بودیم. هیچ قایقی در مقابل سرعت آب توان مقاومت نداشت. ساعت‌ها صبر کردیم؛ امّا آب آرام نشد. شدت آتش دشمن نیز مزید بر سرعت بود و ما مجبور شدیم تا عصر فردای آن روز صبر کنیم.
ساعت 2 بعدازظهر بیست‌وسوم بهمن ماه، برای عبور از عرض اروند که حالا کمی ‌آرام‌تر شده بود، سوار بر قایق‌ها شدیم. عرض اروند در آن منطقه 1200 متر بود و ما می‌بایست این مسیر را به سرعت طی می‌کردیم؛ چرا که هر گونه اتفاقی در میان آب، به غرق شدن تمامی بچه‌ها می‌انجامید. بچه‌ها با توکل بر خدا و خواندن آیات قرآن و ‌آیة «وجعلنا» سوار بر قایق‌ها شدند و قایق‌ها حرکت کردند. درست در میان عرض اروند بودیم که ناگهان سر و کلّة دو فروند هواپیمای عراقی که از مسیر طولی رودخانه به سمت ما می‌آمدند، پیدا شد. صحنة بسیار وحشتناکی بود! ده‌ها قایق پر از نیرو و امکانات روی آب خروشان اروند در حال حرکت بود و حالا هواپیماها از راه رسیده بودند. آتشبارهای ضدهوایی با تمام حجم آتش به سمت هواپیماها شلیک می‌کردند؛ امّا آن‌ها در همان حال راکت‌های خود را به داخل آب رها کردند و چند متر آن‌طرف‌تر هدف آتشبارهای ما قرار گرفتند و سرنگون شدند.
آن‌روز بحمدالله راکت‌های شلیک‌شده، تلفاتی از ما نگرفت؛ امّا من هنگام پیاده شدن از قایق در آن سوی اروند، متوجه سوزش شدید دستم شدم. وقتی دقت کردم، دیدم خون زیادی از دستم جاری است. یکی از بچه‌ها، زخم دستم را پانسمان کرد و من با همان حال به عملیات رفتم. همان شب به قلب سپاه دشمن حمله کردیم و مواضع از قبل مشخص‌شده را گرفتیم. هر چند من در لحظات بسیار سخت آن عملیات حضور داشتم، تنها همین یادگاری «8» از عملیات والفجر 8 و انجام وظیفه در قبال امام و انقلاب برایم باقی ماند؛ در صورتی‌که عزیزان بسیار بزرگواری مانند شهید سعید عزیزی نیک   که افتخار هم‌سنگری با او در آن عملیات نصیب من شده بود، به سوی پروردگار خویش پر کشیدند.

منبع:    ما ان جا بودیم

کتاب خاطرات رزمندگان گردان انصارالرسول لشکر27



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

       السلام علیک یا ابا عبدالله الحسینعلیه السلام 

شهید محمد جهان آرا ، فرمانده سپاه خرمشهر بود که خاطره مقاومت جانانه او نیروهای تحت امرش در این شهر ، بخشی از تاریخ ایران است. او به هنگام آزادی خرمشهر ، به خیل شهدا پیوسته بود و همرزمانش بعد از فتح خرمشهر ، به یادش می خواندند: " ممد نبودی ببینی شهر آزاد گشته... "
از روزی که جنگ آغاز شد تا لحظه ای که خرمشهر سقوط کرد یک ماه بطور مداوم کربلا را می دیدم. «ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین».

بارپرودگارا، ای رب العالمین، ای غیاث المستغیثین و ای حبیب قلبو الصالحین. تو را شکر می گو یم که شربت شهادت این گونه راه رسیدن انسان به خودت را به من بنده ی فقیر و حقیر و گناهکار خود ارزانی داشتی.
من برای کسی وصیتی ندارم ولی یک مشت درد و رنج دارم که بر این صفحه ی کاغذ می خواهم همچون تیری بر قلب سیاه دلانی که این آزادی را حس نکرده اند و بر سر اموال این دنیا ملتی را، امتی را و جهانی را به نیستی و نابودی می کشانند، فرو آورم.

 خداوندا! تو خود شاهدی که من تعهد این آزادی را با گذراندن تمام وقت و هستی خویش ارج نهادم. با تمام دردها و رنج هایی که بعد از انقلاب بر جانم وارد شد صبر و شکیبایی کردم ولی این را می دانم که این سران تازه به دوران رسیده، نعمت آزادی را درک نکرده اند چون دربند نبوده اند یا در گوشه های تریاهای پاریس، لندن و هامبورگ بوده اند و یا در ...

و تو ای امامم! ای که به اندازه ی تمام قرنها سختی ها و رنج ها کشیدی از دست این نابخردان خرد همه چیزدان! لحظه لحظه ای این زندگی بر تو همچن نوح، موسی و عیسی و محمد (ص) گذشت. ولی تو ای امام و ای عصاره ی تاریخ بدان که با حرکتت، حرکت اسلام را در تاریخ جدید شروع کردی و آزادی مستضعفان جهان را تضمین کردی. ولی ای امام کیست که این همه رنجها و دردهای تو را درک کند؟! کیست که دریابد لحظه ای کوتاهی از این حرکت به هر عنوان، خیانتی به تاریخ انسانیت و کلیه انسان های حاغضر و آینده تاریخ می باشد؟

ای امام! درد تو را، رنج تو را می دانم چه کسانی با جان می خرند، جوان با ایمان، که هستی و زندگی تازه ی خویش را در راه هدف رسیدن حکومت عدل اسلامی فدا می کند. بله ای امام! درد تو را جوانان درک می کنند، اینان که از مال دنیا فقط و فقط رهبری تو را دارند و جان خویش را برای هدفت که اسلام است فدا می کنند.

ای امام تا لحظه ای که خون در رگ های ما جوانان پاک اسلام وجود دارد لحظه ای نمی گذاریم که خط پیامبر گونه تو که به خط انبیاء و اولیاء وصل است به انحراف کشیده شود.

ای امام! من به عنوان کسی که شاید کربلای حسینی را در کربلای خرمشهر دیده ام سخنی با تو دارم که از اعماق جانم و از پرپر شدن جوانان خرمشهری برمی خیزد و آن، این است؛ ای امام! از روزی که جنگ آغاز شد تا لحظه ای که خرمشهر سقوط کرد من یک ماه بطور مداوم کربلا را می دیدم هر روز که حمله ی دشمن بر برادران سخت می شد و فریاد آنها بی سیم را از کار می انداخت و هیچ راه نجاتی نبود به اتاق می رفتم، گریه را آغاز می کردم و فریاد می زدم ای رب العالمین بر ما مپسند ذلت و خواری را.


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

           السلام علیک یا ابا عبدالله الحسینعلیه السلام 

 

 

 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

     السلام علیک یا ابا عبدالله الحسینعلیه السلام 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
     السلام علیک یا ابا عبدالله الحسینعلیه السلام 

یا سلام و صلوات  به  اطلاع دوستان و زائرین گلزار شهدا میزساند ایستگاه صلواتی رزمندگان گردان انصارالرسول صلوات الله علیه  لشکر27 محمدرسول الله پنجشنبه 21/3/1394 از ساعت 9 صبح لغایت اذان مغرب به یاد  شهدای  کارگر که با اخلاص ،تقوا ،و صفای دل در جبهه ها حضور یافته و به درجه والای شهادت نائل گشتند در خدمت زائرین گلزارشهدا هستیم .

                     شهدا  را یاد  کنید  با  ذکر  صلوات

                     سامانه پیامک     30002121465122

                      ایمیل             g.ansare27@gmail.com



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

     السلام علیک یا ابا عبدالله الحسینعلیه السلام 

 

اولین باری که به نعمت‌الله خانی برخوردم، ابتدای سال 1362 و در گردان الحدید بود. در آن مقطع، عده‌ای از بچه‌های قدیمی و بسیجی‌ها خبرة گردان‌ها را برای آموزش فرماندهی در قالب گردان الحدید به پادگان ابوذر در سرپل‌‌ذهاب اعزام کرده بودند. نعمت‌الله هم از دوکوهه همراه ما به پادگان ابوذر آمده بود. من در آن‌جا با این برادر عزیز آشنا شدم. فیزیک صورت و حال و هوای عادی نعمت‌الله، مرا به اشتباه انداخته بود و من فکر می‌کردم او از تیپ‌های خلاف و داش‌مشتی قبل از انقلاب است که حالا به جمع بسیجیان پیوسته‌اند؛ امّا هر چه می‌گذشت، کم‌کم به صفای قلب و لطافت روح او پی می‌بردم.
یادم هست قبل از عملیات کربلای یک، در منطقة رودخانة گاوی، وقتی پس از سخن‌رانی حاج‌آقا پروازی، یکی از برادران ذاکر، مصیبت حضرت زهرا (س) را ‌خواند، نعمت‌الله خانی دچار حال عجیبی شد و من با این‌که خودم هم به این روضه حساس هستم، سرگرم تماشای نعمت‌الله و حال زیبای او شده بودم. آن‌روز حس کردم این ضجه و گریة خالصانة او حتماً درخواست مهمّی به‌دنبال دارد.
یک‌سال بعد از این ماجرا و قبل از عملیات کربلای 5، نعمت‌الله پیش من آمد و گفت که مایل است در عملیات با هم باشیم. گردان انصارالرسول در شب عملیات با استعداد 3 گروهان وارد منطقة عملیاتی شد. در پشت خاکریز مقدم، قرار بر این شد که گروهان جهاد، نیروی احتیاط بماند و گروهان‌های هجرت و شهادت به خط دشمن بزنند. محمد پوراحمد، همراه گروهان شهادت به راه افتاد و بنده همراه گروهان هجرت به سمت دشمن حرکت کردم. نعمت‌الله و یک بیسیمچی با من بودند. گروهان هجرت. به ستون به سمت خاکریز دشمن حرکت کرد. من در اواسط ستون بودم و دقّت می‌کردم تا ابتدا و انتهای ستون را ببینم. درست به ‌یاد دارم هنگامی که آخرین نفر از بچه‌های گروهان از خاکریزی که در پشت سر ما بود، وارد دشت شد و قبل از این‌که گروهان برای ضربة نهایی خود را به خاکریز دشمن برساند، یکی از تیربارهای دشمن که بر روی تانک مستقر بود، شروع به تیراندازی کرد و من با چشم خود دیدم که نفر اول ستون افتاد و به شهادت رسید. ابتدا فکر کردم حسین دهلوی (شهید) است؛ چون گروهان هجرت دو دسته داشت که مسئول دستة‌ اول، دهلوی بود؛ ولی بعداً متوجه شدم اولین نفر، پیک او بوده که برادرزادة خودم. حسین سیدآقامدنی  بود. در همین لحظه، تیربارهای متعدد دشمن از سراسر خاکریز شروع به تیراندازی کردند و دشت را به جهنمی از آتش تبدیل کردند. صحنة عجیبی که در این لحظه دیدم، شلیک گلولة مستقیمی بود که درست در راستای ستون، 7 یا 8 نفر از بچه‌ها را به شهادت رساند. نعمت‌الله در سمت چپ من، و بیسیمچی در سمت راستم بود. همه زمین‌گیر شده بودیم و امکان حرکت وجود نداشت. تانک‌ها وحشیانه به روی دژ آمده بودند و با نورافکن‌های روشن به  دنبال محل‌های تجمع نیروهای ما می‌گشتند و بی‌امان شلیک می‌کردند. یکی از بچه‌های ستون زخمی شده بود و من به کسی گفتم که زخم او را ببندد. این لحظه، یعنی لحظة شهادت نعمت‌الله،‌ یکی از وحشتناک‌ترین صحنه‌هایی است که در جنگ دیده‌ام. در آن لحظه، تیربارها از فرق سر تا نوک پای بچه‌ها را در تیررس خود داشتند و برای ما هیچ‌گونه جان‌پناهی وجود نداشت. تمام حجم آتش، روی دو گروهان در دشتی کاملاً مسطح متمرکز شده بود. ناگهان یکی از تانک‌ها، تیر مستقیمی به سمت گروه 5 ـ 6 نفرة ما شلیک کرد. من به سمت چپ و راست نگاهی افکندم. ناگهان دیدم سر شهید خانی به سرعت به سمت بالا رفت و خیلی زود پایین افتاد. من که خودم هم دچار موج‌گرفتگی و گیجی شده بودم، چند بار نعمت را صدا زدم و تکانش دادم؛ جواب نداد. وقتی مطمئن شدم که این تکان شدید سر نعمت بر اثر برخورد ترکشی بزرگ به سر و صورتش او بوده و او در دم به شهادت رسیده، تازه متوجه پهلوی چپ خودم شدم. از زیر بغل و پهلویم خون سرازیر بود. پس از ساعتی بی‌حالی یا بیهوشی متوجه شدم که چند نفر مرا به سمت عقب منتقل می‌کنند.
 

  منبع:  ماآن جابودیم

کتاب خاطرات رزمندگان گردان انصارالرسول لشکر27



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
السلام علیک یا روح الله



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 
با همراه معاینه صلواتی صورت پذیرفت

زائرانی که جگر خنک شدند

خبرگزاری تسنیم: نذورات ایستگاه صلواتی در بهشت زهرا (س) متفاوت تر از جاهای دیگر حرم امام راحل خودنمایی می‌کرد از پزشک صلواتی تا نذوراتی خنک مانند هندوانه‌های غاچ کرده که به مواقع در هوای گرم ۱۴ خرداد به زائران می‌جسبید.

پس از کلی پیاده روی و تهیه گزارش تصویری از قسمت‌ها و اطراف حرم امام راحل؛ برای ادای فاتحه ای شهدا به سمت قطعه شهدا پیش می‌روی که در مسیر و در جنب قطعه 40 جمعیت گسترده ای را مشاهده می‌کنی که برخلاف اطراف حرم، زائران و مردم به صورت مرتب و منظم در صف‌های طولانی برای دریافت نزوات ایستگاه صلواتی رزمندگان گردان انصار الرسول لشکر 27 رسول‌الله ایستاده بودند.

نزورات این ایستگاه صلواتی نیز متفاوت تر از جاهای دیگر خودنمایی می‌کرد از پزشک صلواتی تا نزوراتی خنک مانند هندوانه های غاچ کرده که به مواقع در هوای گرم 14 خرداد به زائران بسیار می‌جسبید.

در این راستا محمدرضا کشوری از مسئولان ایستگاه صلواتی رزمندگان گردان انصار الرسول لشکر 27 رسول‌الله پس از پایان مراسم سالگرد امام راحل در این باره به تسنیم عنوان کرد: ایستگاه صلواتی رزمندگان گردان انصار الرسول لشکر 27 رسول‌الله هر هفته به نیت شهدا خدمات رفاهی متعددی را به زائران و خانواده شهدا ارائه می‌کند، در سالروز رحلت امام راحل نیز به عشق امام روح الله (ره)، نیت این خدمات به نام "عشق به تمام خوبی‌ها" که از صفات مهم امام روح الله است، نثار کردیم.

وی درباره خدمات ارائه شده در بیست و ششمین سالگرد رحلت امام راحل در ایستگاه صلواتی رزمندگان گردان انصار الرسول لشکر 27 رسول‌الله خاطرنشان کرد: در این روز با مشارکت و حضور یک متخصص و دو پزشک عمومی بالغ بر 275 نفر تحت معاینه صلواتی قرار گرفتند و 8 تُن هندوانه نیز بین زائران به صورت غاچ کرده تقسیم شد و در حدود 10 هزار صبحانه آماده نیز به همراه چای و شربت توزیع شد.

خبرگزاری تسنیم سرویس: اجتماعی ، تاریخ: ۱۵/خرداد/۱۳۹۴ - ۱۱:۲۷ ، شناسه خبر: ۷۶۰۳۵۹



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

      السلام علیک یا ابا عبدالله الحسینعلیه السلام 

سلام بر همه دوستداران  امام راحل و شهدا وراهشان...

جمعی از رزمندگان وجانبازان و برادران  شهدای  گردان انصارالرسول (ص) در این هفته که به ارتحال امام خمینی(ره) منتهی میشد با برنامه  ریزی قبلی  خود را برای پذیرایی از زائران امام عزیز آماده میکردند. ایستگاه صلواتی  رزمندگان گردان انصار الرسول(ص) جمعی لشگر 27 محمد رسول الله(ص) بعد از نماز جماعت صبح شروع به توزیع حدود9000 پک صبحانه بین زائرانی که بعضا از استانهای  سیستان و بلوچستان،لرستان کرمان و.... بودند نمود.از همان ابتدای صبح در داخل کانکس کنار ایستگاه صلواتی مستقر بود اقای دکتر عبدی  خانم دکتررحیم لو و خانم دکترکشوری حضور و به  مداوای صلواتی پرداختند که تا عصرروز ارتحال  بیش از 275نفر را ویزیت و با دادن داروهایی که تهیه شده بود مداوا نمودند.  داخل ایستگاه صلواتی رزمندگان گردان، شور و شوق رزمندگان دیروز و جانبازان امروز،آنهایی که  به فرمان حضرت امام خمینی (ره) تفنگ به دست گرفتند  امروز با تمام توان به پذیرائی زائرانش می پرداختند.حدود 8 تن هنداونه قاچ کردند و جگر زائرین را در 14 خرداد خنک کردند . شربت ابلیمو آب معدنی،بیسکویت و... را می بینیم  که هر یک از بچه ها مشغول بردن و توزیع آن هستند. بعد از سخنرانی مقام معظم رهبری خادمین شهدا با دادن آب معدنی، یخ و آبجوش به هر یک از زائران آنها را بدرقه نمودند.

شادی روح پرفتوح امام راحل و شهدا

و سلامتی  تمامی خادمین سید الشهدا صلوات

 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()











نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

                     امام موسی کاظم علیه السلام:

        أفضَلُ العِبادَةِ بَعدِ المَعرِفَةِ‌ إِنتِظارُ‌ الفَرَجِ؛

       بهترین عبادت بعد از شناختن خداوند،‌

       انتظارفرج وگشایش است

                                     تحف العقول ص403



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

       السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین

زمستان سال 66 بود. مدت زیادی در اردوگاه بودیم و عملیاتی انجام نشده بود. دل همة بچه‌ها برای انجام یک عملیات بزرگ لک زده بود؛ امّا این‌بار قسمت چنین رقم خورده بود که لشکر 27 محمد رسول‌الله (ص) برخلاف همیشه که عملیات‌ی در جنوب داشت، در غرب کشور و در ارتفاعات و دامنه‌های پر از برف عملیات کند. من و چند نفر از بچه‌های گردان انصار الرسول  چند روز قبل از عملیات، برای آماده‌سازی چادرهای اردوگاه، عازم منطقة شیخ صالح شدیم. هوا به شدت سرد بود و ما چادرهای گردان را در روی  دامنه‌های پر از برف برقرار کردیم. در همین فاصله، به علت برودت زیاد هوا و کار بدنی ما، سرمای سختی خوردم که با وجود مصرف داروهای آنتی‌بیوتیک و سرماخوردگی، شدت بیماری‌ام تا شب عملیات همچنان ادامه داشت و بهبودی حاصل نشد.  سرانجام شب عملیات فرا رسید و با ستون گردان به طرف منطقة ماووت عراق حرکت کردیم. در راه، به علت شدت گلوله‌باران توپخانة دشمن، گروهی از بچه‌ها مجروح شدند و ما مجبور شدیم مسیری 6 کیلومتری را چندین بار به‌خاطر حمل مجروحین طی کنیم. آخرین بار که به محل گردان بازگشتم، گردان رفته بود و من بدون هیچ‌گونه تجهیزاتی جا مانده بودم. سلاحی از کنار جاده پیدا کردم و به سرعت خود را به ستون گردان رساندم. آن‌شب قرار بود ما بعد از لشکر قدس عملیات کنیم که به عللی نتوانستند وارد عمل شوند و ما تا نزدیک صبح در زیر باران منتظر ماندیم. دم دمای صبح، باد سردی وزیدن گرفت و من که بادگیر و تجهیزات همراه نداشتم، سرمای مجدّد دیگری را نوش‌جان کردم.

آن‌شب با همة مشکلاتش به صبح نزدیک شد و گردان می‌بایست به اردوگاه باز می‌گشت. جاده مملو از گِل بود. در بعضی جاها، ارتفاع گل به 1 تا 5/1 متر می‌رسید. من به سختی در انتهای ستون حرکت می‌کردم. توان اصلی خود را از دست داده بودم و با جان کندن ادامة مسیر می‌دادم. کم‌کم کار به جایی رسید که برای عقب نماندن از ستون، بند حمایل نفر جلویی را می‌گرفتم؛ ولی پس از چند صد متر حرکت، دیگر کاملاً توان بدنی خودم را از دست دادم؛ تا جایی‌که دیگر قادر به حرکت نبودم. انگار دست‌ها و پاهایم خشک شده بودند و توانی برای حرکت نداشتند. ناچار خود را به کنار جاده کشاندم و بر روی تلّی از گِل به زمین افتادم. دیگر هیچ چیز متوجه نشدم. نمی‌دانم خوابم برد یا بیهوش شدم. تنها هنگامی به‌خود آمدم که خورشید در وسط آسمان بود. تصمیم گرفتم به حرکت ادامه دهم. چند قدمی برمی‌داشتم،‌ چند دقیقه استراحت می‌کردم و مجدداً چند قدم به جلو می‌رفتم. حسرت خوردن یک پرتقال یا یک شربت آب قند برای کسب مجدد توان بدنی، بر دلم مانده بود. در همین حالت بودم که تویوتایی از راه رسید و نگه داشت. من به سختی خودم را به پشت تویوتا کشاندم و در ابتدای اردوگاه پیاده شدم و خودم را در اولین چادر پرتاب کردم و آن‌جا با دیدن قندانی که در کنار چادر بود، مانند از قحطی برگشته‌ها، مشت مشت قند ‌خوردم. این‌جا بود که معنی واقعی ناتوانی بدنی در عملیات را درک کردم و جملة «من توان ندارم» را باور کردم.

پس از گذشت سه چهار روز، گردان باز آمادة عملیات شد؛ ولی این بار در منطقه‌ای دورتر و در ارتفاعاتی به مراتب پربرف‌تر و سردتر‌. من با نگرانی زیادی که از پیش آمدن وضعیت بدنی قبلی‌ام داشتم، با اتکا به خداوند بزرگ، باز همراه گردان عازم منطقة گرده‌رش برای عملیات روی ارتفاعات دُل‌بشک شدم.

اولین گروهانی که از نقطة‌ رهایی به سمت سنگرهای دشمن رها شد، ما بودیم (گروهان هجرت). ارتفاعات، مملو از برف و گل و یخبندان بود. ما به سرعت کار خود را شروع کردیم و با مهارت خاصی خود را به بالای ارتفاع و پای سنگرهای دشمن رساندیم. این عملیات با موفقیت تمام انجام شد و ما توانستیم همة مواضع از قبل تعیین‌شده را به تصرف در آوریم و 7 شبانه‌روز در بدترین شرایط جوی و منطقه‌ای در همان‌جا پدافند کنیم. آن روزها برای بچه‌های تهران که معمولاً در گرمای جنوب عملیات کرده بودند، روزهای بسیار سختی بود. یادم هست که وقتی خط پدافندی را تحویل دادیم و به اردوگاه بازگشتیم، چون در طول 7 شبانه‌روزی که در سنگرهای خط مقدم بودیم، حتی برای یک لحظه هم نتوانسته بودیم چکمه‌هایمان را در آوردیم، پای همة بچه‌ها زخم و سرمازده شده بود. در اردوگاه وقتی چکمه‌ها را در آوردیم، پاها قرمز و متورم شد و دیگر چکمة هیچ‌کس به پایش نمی‌خورد. برای همین هم یکی دو روزی همه با پای برهنه یا با بستن شیئی در زیر پا در اردوگاه حرکت می‌کردند. پاهای زخم‌شده، خطی از خون از خود برجای می‌گذاشتند. حتی پس از بازگشت به تهران، عده‌ای از بچه‌ها در بیمارستان بستری شدند تا زخم و سرمازدگی پاهایشان برطرف شود.

این عملیات هم با تمام سختی‌ها و مرارت‌هایش به پایان رسید؛ ولی جای شهیدان غیرتمند و شجاع آن هم‌چون شهید عزیز محسن حبیبان، برای همیشه خالی ماند.

   منبع:  ماآن جابودیم

کتاب خاطرات رزمندگان گردان انصارالرسول لشکر27محمدرسول الله



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

                السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا علیه السلام



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 2 )    1   2   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی