تبلیغات
ایستگاه صلواتی رزمندگان گردان انصار الرسول بهشت زهرای تهران گلزار شهدا میدان یادمان شهیدان لشکر27 محمدرسول الله قطعه 40 - مطالب اردیبهشت 1394
 
ایستگاه صلواتی رزمندگان گردان انصار الرسول بهشت زهرای تهران گلزار شهدا میدان یادمان شهیدان لشکر27 محمدرسول الله قطعه 40
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین علیه السلام
درباره وبلاگ


"بسم رب الشهداء والصدیقین"
گلزار شهدا مامن و ملجاء مادرانی غریب است که سالها با اشک دیده غبار از سنگ مزار فرزندانشان شسته اند و پناهگاه پدرانی است که همراه با سنگ مزار عزیزانشان، قامتشان نیز شکست... در این وبلاگ قصد داریم شرحی بر عملکرد رزمندگان گردان انصار الرسول از لشگر بیست و هفت محمد رسول الله "صلوات الله علیه" درایستگاه صلواتی واقع در گلزار شهدای تهران واقع در بهشت زهرا سلام الله علیها- قطعه 40 داشته باشیم.
این عاشقان جان سوخته و جامانده همچنان به عشق دوستان شهیدشان در فضایی صمیمی خدمات خوب و ارزنده ای به زائرین گلزار شهدا ارائه می دهند...

مدیر وبلاگ : گردان انصار الرسول
پنجشنبه 31 اردیبهشت 1394

       السلام علیک یا ابا عبدالله الحسینعلیه السلام 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
     السلام علیک یا ابا عبدالله الحسینعلیه السلام 

یا سلام و صلوات خداوند و جمیع فرشتگان و پیامبران الهی بر ارواح تابناک شش هزار شهید نبرد الی بیت المقدس خصوصا 4250 شهید 14 گردان بسیجی تیپ 27 محمدرسول الله در مراحل چهارگانه این پیکار اخرالزمانی   به  اطلاع دوستان و زائرین گلزار شهدا میزساند ایستگاه صلواتی رزمندگان گردان انصارالرسول (صلوات الله علیه)  لشکر27 محمدرسول الله پنجشنبه 31/2/1394 از ساعت 8 صبح به یاد  شهدای  عملیات فتح خرمشهر  شهید حسین قجه ای  - شهید محمود شهبازی شهید مجتبی گل شناس و.... در خدمت زائرین گلزارشهدا هستیم .

                     شهدا  را یاد  کنید  با  ذکر  صلوات

                     سامانه پیامک     30002121465122

                      ایمیل             g.ansare27@gmail.com



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

          السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

      السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام 

غروب روز 21 دی ماه 1365، چند کمپرسی به اردوگاه کارون آمدند که محل استقرار گردان انصارالرسول (ص) بود و ما را تا نزدیک دریاچة ماهی در عمق خط مقدم شلمچه بردند. آن‌جا پس از سازمان‌دهی، به دو ستون و از دو سمت جاده‌ای که دو طرف آن آب بود، پیاده به طرف سه‌راهی شهادت در آن سمت دریاچة ماهی حرکت کردیم. در بین راه، گلوله‌های توپ و خمپاره در اطراف ما و در دریاچه و داخل آب فرود می‌آمد و منورها نیز آسمان را روشن کرده بود. در همین حین ناگهان گلولة توپی در فاصلة 10 تا 15 متری پشت ما در وسط ستون به زمین خورد و گروهی از بچه‌ها همان‌جا به شهادت رسیدند و عده‌ای هم مجروح شدند. این حادثه، موجب دگرگونی روحیة بچه‌هایی شد که دوستانشان را در آن‌جا از دست دادند. درست یادم نیست نماز مغرب و عشا را در کجا و در چه حالتی خواندیم. خلاصه، به انتهای جاده رسیدیم و وارد کانالی در پشت دژ کانال ماهی شدیم. باران شدیدی باریده بود و خاک رس آن منطقه، به‌خصوص در کف کانال، به چسبی سفت و محکم تبدیل شده بود که حرکت را بسیار مشکل کرده بود.
در آن‌جا، فرمانده گردان، فرماندهان گروهان را توجیه کرد و قرار شد به علت مجروح شدن فرماندهان گردان میثم که قرار بود قبل از ما به خط دشمن بزند، ما عملیات را آغاز کرده، تا جادة آسفالته پیشروی کنیم. به ‌هر حال از آن‌جا حرکت کردیم و در زیر نور ماه، تا 100 متری جادة ‌آسفالته جلو رفتیم. از آن‌جا به راحتی می‌توانستیم سیاهی‌هایی را که در طول مسیر می‌دیدیم و حالا کاملاً شبیه تانک شده بود، ببینیم. تانک‌ها با فاصلة 10 متر از یکدیگر در پشت جادة آسفالته ایستاده بودند و در حقیقت همچنان که ما آن‌ها را در زیر نور ماه می‌دیدیم، آن‌ها هم تمام حرکات ما را زیر نظر داشتند؛ با این تفاوت که آن‌ها در پشت خاکریز و جاده بودند و در سنگر و تانک نشسته بودند؛ ولی ما هیچ سنگر و جان‌پناهی نداشتیم. به همین علت می‌بایست در همان اولین خیز خودمان را به جاده می‌رساندیم تا همان ارتفاع یک متری را جان‌پناه خود قرار دهیم.
به ‌هر حال، ما به سمت دشمن حرکت کردیم؛ اما قبل از این‌که بتوانیم خودمان را به نزدیکی آن‌ها برسانیم، ناگهان تانک‌ها شروع به آتش کردند. منورهای خوشه‌ای، آسمان را ستاره‌باران، و پروژکتورهای تانک‌ها، منطقه را چنان روز روشن کردند. افراد پیادة دشمن هم به سمت ما تیراندازی می‌کردند. با این وصف، در همان لحظات اول، گروهی از بچه‌های دسته شهید و مجروح شدند و ستون از هم پاشیده شد و هر کس به دنبال جان‌پناه به سمتی حرکت می‌کرد. در همان حین، پای من هم تیر خورد؛ امّا چون به استخوان صدمه‌ای نرسیده بود،‌ آن ‌را با کمک یکی از بچه‌ها با چفیه‌ای بستم و دوباره حرکت کردم. سپس با یک خیز دیگر همراه گروهی از بچه‌ها خودمان را به پشت جادة آسفالته رساندیم. حالا ما به جان‌پناه مناسبی رسیده بودیم؛ امّا بچه‌های عقب‌تر از ما در میان آتش دشمن گرفتار بودند. یکی از بچه‌ها را دیدم که کولة آرپی‌جی روی پشتش آتش گرفته بود و چون از بچه‌های دیگر فاصله داشت، کسی نمی‌توانست به او کمک کند. باران گلوله از هر سمت می‌بارید و هر جنبنده‌ای را درو می‌کرد. جهنمی برپا شده بود. ما از قبل شنیده بودیم که دشمن در منطقه تانک و ادوات ندارد و معلوم نبود چگونه در مدتی کوتاه آن همه تجهیزات و ادوات زرهی را به پشت جاده آورده بود.
ما با این‌که در جایی خطرناک و درست در زیر پای دشمن بودیم، با شلیک چند گلولة آرپی‌جی توانستیم 2 دستگاه از تانک‌های دشمن را هدف قرار دهیم و تیربارچی آن‌ها را به درک بفرستیم؛ ولی متأسفانه تانک‌ها آتش نگرفتند. اگر این‌طور می‌شد، روحیة دشمن خرد می‌شد و بچه‌های ما روحیه‌ می‌گرفتند. به ‌هر حال، ما با مهمّات کمی که در دست داشتیم، در انتظار ادامة حمله و ضربة نهایی بودیم؛ ولی گویا بچه‌های دیگر نتوانسته بودند خودشان را به اندازة ما به جلو بکشانند و به همین خاطر، از طرف گردان، فرمان بازگشت به دژ پشت سرمان صادر شد. من امّا برای مصالحی که در نظر داشتم، این فرمان را به ‌صورت عمومی اعلام نکردم و گفتم: «باید بچه‌ها را جمع کنیم و زخمی‌ها را به عقب بفرستیم.»
زخمی‌ها را درون چالة تانکی جمع کردیم. سپس موضوع عقب‌نشینی را به بچه‌ها گفتم و قرار شد بچه‌هایی که سالم هستند، به تیراندازی خود ادامه دهند تا ما زخمی‌ها را به عقب بفرستیم. اکثر زخمی‌ها را به سمت عقب روانه کرده بودم که معاون دسته به من گفت: «حالا نوبت خودت است که به عقب بروی. شما آرام آرام بروید و ما که سالم هستیم، بعداً سریع‌تر می‌آییم و به شما می‌رسیم.»
در حال حرکت بودم که ناگهان درد شدیدی در ناحیة کمرم احساس کردم. فریادی زدم و به پشت خوابیدم. آن‌جا متوجه شدم که تیر خورده‌ام و این گرمای خونم است که جاری شده است. اختیار پایم دیگر در دست خودم نبود. آن دو نفری که با من بودند، می‌خواستند مرا به عقب ببرند که به آن‌ها گفتم چون امکان مجروح شدن یا شهادت خودشان هم وجود دارد، زودتر به عقب بروند و من خودم می‌آیم. در آن‌جا وقتی دیدم نمی‌توانم به هیچ شکلی بدنم را حرکت دهم، همة مدارک شناسایی و اسامی بچه‌ها و هر چه را که مربوط به مسئولیتم بود، در زیر خاک دفن کردم. سپس در زمان خاموش شدن منورها، خودم را داخل چالة خمپاره‌ای کشاندم و تصمیم گرفتم با همین روش، یعنی از این چاله به آن چاله، خود را به نیروهای عقب برسانم.
سرانجام پس از مشکلات زیاد و زمانی طولانی، خود را به پشت دژ بلندی که در سمت چپ منطقة عملیاتی‌ قرار داشت، رساندم. آن‌جا جان‌پناه مناسبی بود؛ امّا همة بچه‌ها رفته بودند و فقط بدن‌های شهدا در دور و اطراف من خودنمایی می‌کردند. در‌ آن‌جا با استفاده از وسایل همراه شهدا،‌ کمر خودم را بستم و چون قدرت راه رفتن نداشتم، یک گلولة آرپی‌جی برداشتم تا مانند عصا از آن استفاده کنم و آهسته آهسته به عقب بروم؛ ولی همین که از زمین بلند شدم، سرم گیج رفت و به زمین افتادم. فهمیدم این حالت به ‌خاطر خون زیادی است که از بدنم رفته. از طرفی، از شدت سرما می‌لرزیدم. به همین خاطر به درون سنگری که بچه‌ها در دیوارة دژ کنده بودند، رفتم و یک پتوی عراقی روی خودم کشیدم؛ ولی زیر کمرم پر از کلوخ بود که زخم کمرم را تحریک می‌کرد. به‌ هر زحمتی بود، کلوخ‌ها را صاف کردم تا از دردم کاسته شود.
منطقه کاملاً آرام شده بود و به جز چند شهید، کس دیگری در اطراف من نبود و من هم منتظر بودم که هر چه زودتر به آن‌ها بپیوندم و شهید شوم. دیگر هیچ چیز نفهمیدم تا این‌که نوازش گرمای آفتاب را روی پوست صورتم احساس کردم. به سرعت به بیرون سنگر نگاه کردم. وای خدای من، چه می‌دیدم! نیروهای عراقی به سمت خط ما پاتک کرده بودند و من در پشت صحنة نبرد بودم. چند تا از تانک‌های آن‌ها را بچه‌های ما زده بودند که در حال سوختن بودند.
دوباره از هوش رفتم و نزدیک غروب به هوش آمدم. نگاهی به منطقه انداختم و دیدم که عده‌ای از عراقی‌ها به سمت من می‌آیند. خودم را مخفی کردم؛ به امید این‌که شهید می‌شوم یا در عملیات شبانة بچه‌ها به نیروهای خودی می‌پیوندم.
باز هم چیزی نفهمیدم. صبح روز بعد، یعنی 23/10/65  با سر و صدای عراقی‌ها به‌خود آمدم. صدا از آن سمت دژ می‌آمد؛ یعنی درست از 5 متری جایی که من بودم. گویی آن‌ها در آن‌طرف دژ مستقر شده بودند. گلوله‌های خودی در اطراف دژ به زمین خورد و سنگری را که من در آن بودم، می‌لرزاند و باران ترکش و خاک را بر سر و صورت من می‌ریخت. در طول روز، من از شدت گرسنگی و تشنگی رنج برده بودم. به همین علت، سینه‌خیز به سمت بدن شهدا رفتم و آب و جیرة جنگی آن‌ها را برداشتم و به سنگر آمدم. شب که شد، سرمای شدیدی تمام وجودم را فرا گرفت.
روز 25 دی ماه شد. من در این مدت، نمازم را با اشاره و تیمم می‌خواندم. آن روز، پوتین‌هایم فشار فراوانی به پایم وارد می‌کرد. تصمیم گرفتم بند آن‌ها را باز کنم. البته می‌بایست مراقب بودم که سایة من بالاتر از سایة دژ قرار نگیرد تا عراقی‌ها متوجه من نشوند؛ امّا با تمام احتیاطم، هنگام باز کردن بند پوتین‌ها، آن‌ها متوجه سایة من شدند و با این فکر که از نیروهای اطلاعاتی ایرانی هستم، به من تیراندازی کردند و من در سنگر خوابیدم. در این لحظه، صدای داد و فریاد آن‌ها را شنیدم که از بین‌ آن‌ها فقط کلمة «ایرانی» مفهوم بود. آهسته از لبة سنگر نگاه کردم. دیدم چهار نفر با احتیاط به سمت من می‌آیند و تیراندازی می‌کنند.
تا آن لحظه اصلاً به اسارت فکر نمی‌کردم و مطمئن بودم که شهید می‌شوم. در همان حال، یکباره فریاد زدم: «مجروح... مجروح...»
تیراندازی قطع شد. آن‌ها هم گفتند: «مجروح... مجروح...». یکی از آن‌ها، دست‌های خود را بالا برد، و من فهمیدم که می‌گوید دست‌هایت را بالا ببر.‌ همان نفر با احتیاط جلو آمد. مرا بازرسی بدنی کرد و وقتی لباس‌های خونی و وضعیت مرا دید، دستم را گرفت و بلند کرد و آهسته آهسته به سمت نیروهای خودشان برد و این‌چنین دورة اسارت من شروع شد و صفحة دیگری از زندگی‌ام ورق خورد.
 

    منبع:   ما ان جابودیم

 خاطرات رزمندگان گردان انصارالرسول لشکر27



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

روز مبعث، روز میلاد ارزش هاست؛ ارزش هایی که زنده به گور می شد و اصالت هایی که در بستر احتضار رو به خاموشی می رفت. در آن روز، بذر عشق و مهرورزیدن و مهربان زیستن در دشت تفتیده دل ها پاشیده شد و هزاران هزار گل عاطفه از آن رویید. لبخند بر لب ها نشست دست گرم نوازش بر سر یتیمان کشیده شد. شمشیرهای خشونت زنگار گرفت و سفره محبت آغوش گشود. نوع دوستی بنیاد یافت و کینه توزی جان باخت. از چشمه چشم ها مهر جوشید و در دریای سینه ها عشق خروشید. زندگی زیبا و بودن، تماشایی شد.

روز مبعث، روز بارش برکت، روز سرافرازی انسان، روز برآمدن آوازهای سپید و روز بوسه زدن بر چهره خورشید، بر همه جهانیان مبارک باد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

         السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام 

حاج یدالله غلامی   پدر جانبازشهید  مجیدغلامی  امروز  درسالگرد فرزند شهیدش به او پیوست.

 حاج یدالله غلامی   پدر جانبازشهید  مجیدغلامی  که چند روز قبل به دلیل ضعیف شدن عضلات ریه در ICU بیمارستان ساسان بستری شده بود دقایقی پیش و درسالگرد شهادت مجید به فرزند شهیدش پیوست.

گفتنی است جانباز شهید مجید غلامی بسیجی گروهان هجرت گردان انصارالرسول  لشگر 27 محمد رسول الله(ص) در فاو از ناحیه گردن قطع نخاع و 26 سال بعد پس از دیدار با مقام معظم رهبری به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

زمان تشیع: شنبه 26 اردیبهشتت صبح ساعت 9:30

مکان : خیابان شوش خیابان شهرزاد مسجد ائمه بقیع



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

     السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام 

 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


امام موسی کاظم(ع):

از مانیست كسی كه هر روز حساب خود رانكند ،پس اگر كار نیكی كرده است از خدا زیادی آن را بخواهد،واگر بدی كرده،از خدا آمرزش طلب نموده و به سوی او توبه نماید.

اصول كافی ج 4 ص191

 

شهادت جانگداز هفتمین پیشوای شیعیان جهان، باب الحوائج

امام موسی کاظم(علیه السلام) تسلیت باد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

        السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام 

یا سلام و احترام به اطلاع دوستان و زائرین گلزار شهدا میزساند ایستگاه صلواتی رزمندگان گردان انصارالرسول (صلوات الله علیه)  لشکر27 محمدرسول الله پنجشنبه 24/2/1394 از ساعت 10صبح به یاد شهدای ستاد لشکر27 محمدرسول الله و مدیریت داخلی لشکر27 شهید حاج عباس ورامینی -شهید محمدرضا حسینی پناهنده و.... در خدمت زائرین گلزارشهدا هستیم .

                       شهدا  را یاد  کنید  با  ذکر  صلوات

                     سامانه پییامک     30002121465122

                      ایمیل            g.ansare27@gmail.com



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

   أوشَک دَعوَةً‌ وَ أسرَعُ إجابَةُ دُعاءُ المَرءِ لاِخیهِ‌ بِظَهرِ الغَیبِ

  دعایی که بیشتر امید اجابت آن می رود و زودتر به اجابت 


    می رسد،‌ دعا برای برادر دینی است در پشت سر او.


                                    اصول کافی،ج1 ،ص52



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

      السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین

عملیات کربلای یک برای آزادسازی شهر مهران در منطقة عمومی قلاویزان در جریان بود. گردان انصارالرسول  در گرمای فوق‌العاده زیاد ظهر تیرماه به خط دشمن زد. گرما شدید بود؛ ولی به یاری خدا توانستیم ضربات سنگینی به دشمن وارد آوریم. آن روز با محمدجواد تاجیک   که از بچه‌های قدیمی گردان و اهل ورامین بود، در یکی کانال‌های روی قلاویزان به سمت دشمن حرکت می‌کردیم و قصدمان رساندن مهمّات به بچه‌هایی بود که جلوتر از ما می‌جنگیدند. از پیچ کانال که عبور کردیم، دیدم از سنگری که جلوتر از ماست، صدای شادی بچه‌ها می‌آید. 40 تا 50 متر که جلوتر رفتیم، من به جواد گفتم: انگار صدای بچه‌های خودی است
در همین موقع، کسی گفت:  بیایید این‌جا.‌ ما این‌جا هستیم.
ما به طرف صدا رفتیم؛ امّا ناگهان من متوجه شدم افرادی که آن‌جا هستند، لباس پلنگی به تن دارند و خودی نیستند. فهمیدم منافقینی هستند که در خدمت عراقی‌ها هستند. ولی تا آمدیم به‌خود بجنبیم، آن‌ها گلولة آرپی‌جی‌ای به‌طرف ما شلیک کردند که از کنار من گذشت و به سرِ جواد اصابت کرد. جواد به زمین افتاد و لحظاتی بعد به شهادت رسید. من به سرعت برگشتم و ماجرا را به بچه‌ها گفتم. فردای آن‌ روز به کمک آتش پشتیبانی بچه‌ها توانستم جنازة مطهر شهید عالی‌مقام محمدجواد تاجیک را به عقب انتقال دهم. البته در روزهای بعد، همة آن مناطق از لوث وجود اجنبی آزاد شد.

منبع:  ما ان جا بودیم

کتاب خاطرات رزمندگان گردان انصارالرسول لشکر27



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

       السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام

 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
پنجشنبه 17 اردیبهشت 1394

      السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام 

 

 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
     السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام 

یا سلام و احترام به اطلاع دوستان و زائرین گلزار شهدا میزساند ایستگاه صلواتی رزمندگان گردان انصارالرسول (صلوات الله علیه)  لشکر27 محمدرسول الله پنجشنبه 17/2/1394 از ساعت 8صبح به یاد شهدای جانباز شهید مجید غلامی شهید محمد حسن کولیوند شهید احمد اصغری شهید صابر شهید احمد غدیری  و.... در خدمت زائرین گلزارشهدا هستیم .

                       شهدا  را یاد  کنید  با  ذکر  صلوات

                     سامانه پییامک     30002121465122

                      ایمیل             ansare27@gmail.com



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

      السلام علیک یا اباعبدالله الحسین علیه السلام

 تا ابد به آنهایی که وقت تشنگی شدید  و بی آبی

قمقمه ها راخاک می کردند تا کمتر یاد آب بیفتند

مدیــونیــم

مادرم زمانی که خبر شهادتم را شنیدی گریه نکن، زمان تشیع و تدفینم گریه نکن،

زمان خواندن وصیت نامه ام گریه نکن؛فقط زمانی گریه کن

 که مردان ما غیرت را فراموش می کنند و زنان ما عفت را
شهید سعید زقاقی



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

          السلام علیک یا زینب کبری(س)

                      کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود

سر نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود
                                           کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود
چهره سرخ حقیقت بعد از آن توفان رنگ
                                       پشت ابری از ریا می ماند اگر زینب نبود
چشمه فریادمظلومیت لب تشنگان
                                        در کویر تفته جا می ماند اگر زینب نبود
زخمه زخمی ترین فریاد در چنگ سکوت
                                          از طراز نغمه وا می ماند اگرزینب نبود
در طلوع داغ اصغر استخوان اشک سرخ
                                     در گلوی چشمها می ماند اگر زینب نبود
ذوالجناح دادخواهی بی سوارو بی لگام
                                       در بیابان ها رها می ماند اگر زینب نبود
در عبور بستر تاریخ، سیل انقلاب
                                    پشت کوه فتنه جا می ماند اگر زینب نبود

     



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

         السلام علیک یا اباعبدالله الحسین علیه السلام

در طول جنگ تحمیلی عراق بر ضد ایران، من و پسرم جواد معمولاً در کنار هم و بیشتر در گردان انصارالرسول  بودیم. نکته‌ای که برای من و پسرم جالب توجه بوده و مانند خاطره‌ای جاوید در ذهنمان مانده،  ماجرای برخوردهای غیرمنتظرة ما با یکدیگر در حین عملیات‌ها و هنگام سختی‌ها و جراحت‌هاست که سه مورد از این برخوردها را نقل می‌کنم:

1ـ مرحلة پنجم عملیات رمضان بود. در حین عملیات متوجه شدم امدادگری نام مرا صدا می‌زند. وقتی علت را پرسیدم، گفتند: پسرتان جواد، زخمی شده است. من به سرعت بالای سر او رفتم و او را در حالی‌که تیر به شکمش خورده بود و حال مساعدی نداشت، بی‌‌حال بر روی زمین دیدم. شرایط عملیات بسیار سخت بود و من مجبور شدم او را در همان حال رها کنم. صبح عملیات، با یقین به شهادت او و برای برگزاری مراسم و... از شهید بهمن نجفی فرمانده گردان  اجازه گرفتم و به اهواز بازگشتم تا با هواپیما به تهران بیایم؛ امّا در فرودگاه متوجه شدم که او در بیمارستانی در اصفهان بستری و سالم است. من هم به اصفهان رفتم و پس از ملاقات با او، به منطقه بازگشتم.

2ـ همراه گردان در منطقة ابوغُریب بودم،. عملیات والفجر یک در جریان بود و ما زیر نظر فرماندهان بزرگوار شهید  احمد نوزاد  شهید  جاج امینی و شهید علی جزمانی  بعد از نبرد بسیار سختی که در منطقه صورت گرفت، به عقب می‌آمدیم که همان‌جا متوجه شدم پسرم جواد در زیر دست و پای رزمندگان افتاده و از ناحیة چشم و سر زخمی شده است. او را به سختی از یکی از کانال‌ها عبور دادم و در محل امنی گذاشتم؛ امّا باز هم به خاطر شرایط سخت عملیات، مجبور به ترک وی شدم. آن منطقه تا چهار روز در محاصرة عراقی‌ها بود و من مطمئن بودم که این ‌بار حتماً جواد به شهادت رسیده است و مرتباً برایش فاتحه و قرآن می‌خواندم؛ امّا پس از رفع محاصره، دوستان به من اطلاع دادند که جواد زنده است و به عقب انتقال داده شده و اکنون در تهران است. خودم را به تهران رساندم و در بیمارستان، هنگام تخلیة چشم راست جواد، در بالای سرش حاضر بودم.

3ـ مرحلة آخر عملیات والفجر 4، در ارتفاعات کانی‌‌مانگا انجام گرفت. من و گروهی از بسیجیان، همراه فرمانده شجاع و باصلابت گردان مقداد، شهید مهدی خندان  به طرف یکی از سنگرهای دشمن در روی ارتفاع یورش می‌بردیم که من از ناحیة پای راست زخمی شدم و از ادامة حمله باز ماندم. در همان حال، با عده‌ای به عقب آمدم. تا جایی که دیگر رمقی برای ادامة حرکت نداشتم. ناگهان پسرم جواد را در مقابل خود دیدم. از او ‌خواستم که مرا رها کند و ضمن بازگشت به تهران، بعد از من به خانواده رسیدگی کند؛ امّا او نپذیرفت و ما حدود 16 ساعت در شرایطی بسیار سخت در منطقه در کنار هم بودیم. از جایی که ما بودیم، به راحتی می‌شد عراقی‌هایی را که در حال جابه‌جایی و استقرار در سنگرها بودند، دید. قرار شد جواد به عقب برود تا کسی از بچه‌ها را برای کمک در انتقال من همراه بیاورد؛ ولی بازگشت او میسّر نشد و من با عنایت و لطف خداوندی توانستم با کسب انرژی مضاعف، کشان کشان به سمت عقب حرکت کنم. دشمن دیگر در کُلّ منطقه مستقر شده بود و من 2 روز و 3 شب از میان دشمن به سمت عقب می‌آمدم. در این مدت، از بوته‌های سبز و آب باران برای رفع گرسنگی و تشنگی استفاده کردم. به ‌هر شکل سرانجام با کمک و عنایت خداوند به خاکریز نیروهای خودی رسیدم و متوجه شدم پسرم جواد هم سالم است؛ ولی او در عملیات خیبر باز زخمی شد و این‌ بار یک پای خود را تقدیم اسلام و انقلاب کرد.

منبع:    ما ان جابودیم

کتاب خاطرات رزمندگان گردان انصارالرسول لشکر27



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


امروز در آسمان غوغاست و فرشتگان بین زمین و آسمان در رفت و آمد و فضا، آغشته به عطر بهشتی ، گلهای سرخ محمدی. امروز زمین به آسمان چسبیده ، یکی شده ، همه جا غرق نور و صفاست و مرکز نور از عرش به کعبه آمده و این خانه مرکز ارتعاش نور الهی شده و ملائک نیز به دور کعبه در حال طواف و ناگهان انفجار نور، زمین و زمان و آسمان را در بر میگیرد و صدای هلهله شادی فرشتگان و ملائک همه جا طنین می افکند، آری صدا، صدای کودکیست که از درون کعبه بگوش میرسد و آبشار نورازآسمان بطرف زمین خط سبز رحمت میکشد و بعد علی می آید تا رحمت بیاید. علی می آید تا عدالت بیاید تاحوض کوثر فوران کند و می آید تا خنده برلبان محمد(ص) شکوفا شود و اینگونه علی آمد ، از اعلی آمد تا آب زلال و پاک الهی برکویر تشنه عدالت، برزمین بارور شود و علی آمد تا مرکز ثقل شود، مرکز ثقل یازده پاک مرد سبز علوی، سرخ محمدی تا قیام قیامت و علی آمد تا هر بت و بتخانه ای ویران شوند و شیاطین جن و انس شرمنده از جسارت و علی آمد تا سرچشمه هدایت، ولایت، سعادت انسان در زمین شکل بگیرد، جاری شود و علی آمد تا عدالت بیاید ، مهر، محبت بیاید و مظلومان تاریخ جان بگویند، جان بگیرند و امروز ملائک آسمان پر به وجود علی اعلی میسایند و امروز تنها روزی است که اشک یتیمان و مظلومان تاریخ، اشک شور وشوق و عشق است.

 میلاد امام علی(ع)آغازگر اشاعه عدالت و مردانگی و معرف والاترین الگوی شهامت و دیانت، بر عاشقانش مبارک باد!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

            السلام علیک یا علی ابن ابیطالب علیه السلام

 

 

 

 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
پنجشنبه 10 اردیبهشت 1394

                    السلام علیک یا اباعبدالله الحسین علیه السلام

 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 2 )    1   2   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی