ایستگاه صلواتی رزمندگان گردان انصار الرسول بهشت زهرای تهران گلزار شهدا میدان یادمان شهیدان لشکر27 محمدرسول الله قطعه 40
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین علیه السلام
درباره وبلاگ


"بسم رب الشهداء والصدیقین"
گلزار شهدا مامن و ملجاء مادرانی غریب است که سالها با اشک دیده غبار از سنگ مزار فرزندانشان شسته اند و پناهگاه پدرانی است که همراه با سنگ مزار عزیزانشان، قامتشان نیز شکست... در این وبلاگ قصد داریم شرحی بر عملکرد رزمندگان گردان انصار الرسول از لشگر بیست و هفت محمد رسول الله "صلوات الله علیه" درایستگاه صلواتی واقع در گلزار شهدای تهران واقع در بهشت زهرا سلام الله علیها- قطعه 40 داشته باشیم.
این عاشقان جان سوخته و جامانده همچنان به عشق دوستان شهیدشان در فضایی صمیمی خدمات خوب و ارزنده ای به زائرین گلزار شهدا ارائه می دهند...

مدیر وبلاگ : گردان انصار الرسول

      السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه  السلام



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
      السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام 

با سلام و احترام  به استحضار دوستان و   زائرین گلزار شهدا میرساند ایستگاه صلواتی رزمندگان گردان انصارالرسول جمعی لشکر 27 محمدرسول الله (صلوات الله علیه) پنجشنبه 30/11/1393  از ساعت  10 صبح به یاد  شهدای  عملیات پیروزمندانه خیبر و فرمانده لشکر27 محمدرسول الله شهید حاج محمد ابراهیم همت و.....  در خدمت زائرین گلزار شهدا هستیم  .

                           شهدا را یاد کنید با ذکر صلوات

                     سامانه پییامک     30002121465122

                      ایمیل             ansare27@gmail.com



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

                    امام علی علیه السلام:  

          اَلْـغَضَـبُ یُرْدى صاحِبَهُ وَ یُبْـدى مَعـایِبَـهُ.

    خشم، صاحب خود را به پستى و هلاكت مى اندازد 

                  و عیبهاى او را آشكار مى سازد.


                                       غرر الحكم، ص 302                             



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

                             السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین(ع)













نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

    السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین

بیست‌ودوم فروردین ماه 62، گردان ما در منطقة عملیاتی والفجر یک وارد عمل شد و ما پس از گذشتن از خط خودی، به مواضع دشمن حمله کردیم. صبح زود، سرگرم تثبیت مواضع به دست آمده شدیم. من مشغول کندن کف سنگر بودم که صدای «اشهد ان لااله‌الا‌الله» و صدای ضجه و ناله‌ای، مرا به ‌خود آورد. دشمن از صبح شلیک بی‌امان گلوله و خمپاره به مواضع تسخیرشده را آغاز کرده و گویا این اولین مجروح ما در خط مقدم بود. صدا برایم آشنا بود. جواد فرازان، از بچه‌های بسیج جنوب ‌شهر بود. او جوانی خوش‌رو، خوش‌اخلاق، شوخ و بسیار شرّ و شیطان بود. وقتی خودم را به جواد رساندم، متوجه شدم که تیر به زیر گوش چپش اصابت کرده و از زیر گوش راستش خارج شده است. خون مانند فواره‌ای از دو طرف صورتش به بیرون می‌پاشید و جواد یکسره شهادتین خود را تکرار می‌کرد. پرسیدم: «جواد چی شد؟»
گفت‌: «شهاب، دارم شهید می‌شوم.»
بچه‌های امدادگر، جلوی خون‌ریزی جواد را گرفتند و او را داخل برانکارد گذاشته، به سمت‌ آمبولانس حمل کردند. من به جواد گفتم: «مطمئن باش هیچ‌طوری نمی‌شوی! تو آن‌قدر شرّ و شیطانی که حتی شهادت هم از تو فرار می‌کند.»
مدتی از این ماجرا گذشت و من هیچ خبری از سرنوشت جواد نداشتم. تا این‌که خودم هم مجروح شدم و مرا به بیمارستان امام تهران انتقال دادند. روزی همین‌طور که روی تخت دراز کشیده بودم، تلفن اتاق زنگ زد و من در کمال ناباوری صدای جواد را از آن‌سوی خط شنیدم. با هیجان گفتم: «جواد، تو زنده‌ای؟»
گفت: «آره، همین دیروز از بیمارستان مرخص شدم.»
فردای ‌آن‌روز، جواد به ملاقات من آمد و من که مشتاق شنیدن ماجرای پس از مجروحیتش بودم، فقط به حرف‌های بامزه‌‌‌اش گوش می‌دادم. او گفت: «آن‌روز که مجروح شدم و 2 نفر مرا با برانکارد حمل می‌کردند، خمپاره‌ای نزدیک ما به زمین خورد که یکی از ‌آن برادران شهید. یکی مجروح و ترکشی هم نصیب پای راست من شد و من روی برانکارد باقی ماندم. تا این‌که دو نفر از بچه‌های گردان به کمک ما آمدند. مرا به سمت ‌آمبولانس می‌بردند که باز هم انفجاری رخ داد و دوباره ترکشی به پای چپ من اصابت کرد؛ ضمن آن‌که آن‌ها هم مجروح شدند و قادر به حمل من نبودند. افراد دیگری آمدند و ما را به آمبولانس رساندند. هنوز چند متری دور نشده بودیم که خمپاره‌ای درست در جلوی آمبولانس به زمین خورد و رانندة آمبولانس به شهادت رسید. خلاصه تا بنده را به بیمارستان برسانند، چندین شهید و مجروح دادیم.»
من محل برخورد ترکش‌ها را با تعجب وارسی کردم. همة آن‌ها به سرعت خوب شده بودند. چشم در چشم جواد دوختم. لحظاتی هم‌دیگر را ورانداز کردیم و سپس هر دو خندیدیم. به جواد گفتم: «پسر، نگفتم شهادت هم سعادت می‌خواهد.»

                                                                               

    منبع:    ماآن جابودیم

کتاب خاطرات رزمندگان گردان انصارالرسول لشکر27



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
        السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام

 سلام علیکم  ضمن تبریک 22بهمن روز پیروزی انقلاب اسلامی  به  استحضار دوستان و   زائرین گلزار شهدا میرساند ایستگاه صلواتی رزمندگان گردان انصارالرسول جمعی لشکر 27 محمدرسول الله (صلوات الله علیه) پنجشنبه 23/11/1393  از ساعت  10 صبح به یاد  شهدای  عملیات والفجر8  در خدمت زائرین گلزار شهدا هستیم  .

                           شهدا را یاد کنید با ذکر صلوات

                     سامانه پییامک     30002121465122

                      ایمیل             ansare27@gmail.com



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

در راهپیمایی 22 بهمن جای همه ی شهدای این مرز و بوم رو خالی می كنیم و بر پایداری بر راه امام راحل و شهدای انقلاب پای می فشاریم .

 

22  بهمن سرآغاز برافراشته شدن پرچم عدالت اسلامی و بیداری مستضعفان ، بر ملت بزرگوار و شریف ایران و تمامی مستضعفان و مظلومان و محرومان جهان مبارك باد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

                    امام علی علیه السلام:  

       أحَبُّ الأعمالِ إلى اللّه ِ عزّ و جلّ فی الأرضِ الدُّعاءُ.

محبوب ترین كارها نزد خداوند عزّ و جلّ در زمین، دعا كردن است.


                                     مكارم الأخلاق، ص269



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

       السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین

در تاریخ 20/11/1364 عملیات والفجر 8 با رمز یا فاطمه زهرا (س) آغاز می شود ، كه طولانی ترین عملیات دوران جنگ بود و 75 روز طول كشید  و تنها عملیاتی  بود كه توانستیم منطقه بسیارمهمی از خاك عراق را به تصرف خود در بیاوریم. یکی از مشکل ترین قسمت عملیات عبور از اروندرود به طول 800 متر و با هزاران غواص خط شکن بود . اروند رود در شبانه روز چهار جزر و مد داشت که اختلاف آنها بعضی اوقات به 5/3 متر می رسید ، 6 ماه تیم غواصان ایران در اروند رود تمرین میکردند .

غواصان خط شکن بعد از فراز و نشیب ها با موفقیت مأموریت خود را انجام میدهند ؛ آتش توپخانه ای که کم نظیر بود و همزمان با عبور غواصان انجام می شد غواصان را در عبور از اروند رود و گمراه کردن دشمن کمک می کرد . دشمن غافلگیر شده پس از 36 ساعت خود را جمع و جور می کند و پاتکهای سهمگین عراق آغاز می شود . صدام حتی گارد ریاست جمهوری که تجریه دیده بود را به میدان روانه می کند تا بتواند فاو را پس بگیرد اما تلفات زیادی می دهد .

هوانیروز ما هم با برنامه تعیین شده وارد می شود . عراق هم تمام توان هوایی خود را به میدان آورد .



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

        السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین

آخرین باری که در سال 1366 عازم منطقه شدم و به گردان انصارالرسول (ص) آمدم، با دوست و بچه‌محل قدیمی خودم محمود لطیفیان  همراه بودم. هر چند محمود جزو اولین نفرهایی بود که از پایگاه بسیج محل عازم جبهه شده و در عملیات‌های متعدد شرکت کرده بود، هیچ‌گاه با هم در یک گردان سازمان‌دهی نشده بودیم.
محمود، اندامی ضعیف و لاغر داشت؛ ولی روحیة مقاوم و نشاط و انرژی فراوان او، جای ضعف اندامش را پُر کرده بود. حُسن خلق‌ و شوخ‌طبعی‌اش، زبان‌زد خاص و عام بود. او بارها در مناطق عملیاتی مجروح شده امّا در اکثر موارد، حتی پس از مجروحیّت، در منطقه مانده و همیشه از بستری شدن در بیمارستان و ماندگاری در تهران فراری بود. او جوانی مخلص و باایمان بود و رزمنده‌ای شجاع و پرتلاش می‌نمود.
آن روزها ما در اردوگاه آناهیتا در اطراف شهر باختران بودیم که عملیات والفجر 10 در غرب کشور آغاز شد. پس از چند روز قرار شد گردان ما هم برای انجام عملیاتی در ارتفاعات شیخ صالح، عازم ارتفاعات غرب کشور شود. من و محمود، روزها در کنار هم و در یک گروهان بودیم؛ امّا محمود در یک دسته و من در دسته‌ای دیگر بودم. رستة سازمانی من، آرپی‌جی‌ بود.
سرانجام روز موعود فرا رسید و گردان عازم منطقة عملیاتی شد. ما پس از چند ساعت، به محل اردوگاه عملیاتی در لابه‌لای ارتفاعات و بین درّه‌ها و شیارهای منطقة عمومی شیخ صالح رسیدیم و در آن‌جا چادرهای گردان را برقرار کردیم. وضعیت منطقه و احتمال حملات هوایی و شیمیایی دشمن طوری بود که مجبور شدیم چادرها را با فاصلة خیلی زیاد و در سینه‌کش اطراف شیار، و چادر فرماندهی گردان را در میان شیار برقرار کنیم. در همان روز اوّل استقرارمان در آن‌جا، خبرهایی رسید که دل هر انسان‌ آزاده‌ای را به درد می‌آورد. رژیم بعثی عراق، اقدام به حملات هوایی گسترده به منطقة عمومی حلبچه و بمباران شدید شیمیایی شهر مظلوم و بی‌دفاع حلبچه کرده بود. با این اقدام، نزدیک به 5 هزار نفر از مردم بی‌گناه منطقه به شهادت رسیده بودند. بچه‌ها از این واقعه حسابی متأثر شدند و با هم عهد کردند که هنگام عملیات، انتقام این مردم بی‌دفاع را از مزدوران بگیرند.
روز دوّم از راه رسید و به ما اطلاع داده شد که باید تا شب خودمان را برای عملیات آماده کنیم. من از صبح مشغول آماده کردن وسایل و تجهیزاتم شده بودم. یادم هست که جلوی در چادر نشسته بودم و داشتم با سوزن و نخ ابریشمی که از تهران با خودم آورده بودم، تجهیزاتم را به بند حمایل و کوله‌پشتی‌ام می‌دوختم تا هنگام حرکت سر و صدا نکند. لطیفیان را دیدم که از دور به سمت من می‌آید. وقتی نزدیک من رسید، با همان لحن شوخ همیشگی‌اش گفت: « داری چه‌کار می‌کنی؟ دست بردار بابا... این‌جا میدان جنگه؛ نه کلاس خیاطی! پاشو خودت را جمع کن تا افقی نفرستادمت تهرون!»
آن وقت نشست کنار من و کُلّی خوش‌وبش کردیم و خندیدیم. همین‌طور که داشتیم با هم صحبت می‌کردیم، ناگهان صدای غرش هواپیماهای دشمن و سپس آتشباری سلاح‌های ضد هوایی خودی، سکوت منطقه را شکست و حال‌وهوای اردوگاه را به هم ریخت. محمود خداحافظی کرد و به سمت چادر خودشان رفت من هم تجهیزات را رها کردم و از سینه‌کش تپه‌ای که در نزدیکی چادرمان قرار داشت، بالا رفتم و خودم را در کنار تخته‌سنگی بزرگ پناه دادم. از جایی که نشسته بودم، همة‌ اردوگاه را می‌دیدم. بچه‌ها به این سمت و آن سمت می‌دویدند و هر کس جان‌پناهی را پیدا می‌کرد، در آن می‌خزید. محمود تازه به کنار چادرشان رسیده بود که هواپیمای دشمن به سمت اردوگاه خیز برداشت. هواپیما آن‌قدر پایین آمده بود که من تصور کردم قصد دارد ما را با تیربار هدف قرار دهد؛ امّا ناگهان با چرخشی 60 ـ 70 درجه‌ای، سینه‌اش را به سمت چادرها گرفت و راکت بزرگ و طوسی‌رنگی را به سمت اردوگاه رها کرد. من به علت موقعیت خوبی که در روی تپه داشتم، می‌توانستم مسیر حرکت راکت را ببینم. راکت به سرعت به زمین نزدیک شد و درست در کنار چادری که محمود لطیفیان به سمت آن رفته بود، منفجر شد. از حالت انفجار راکت و نوع برخورد آن متوجه شدم که حاوی مواد شیمیایی است.‌ از همان بالا، بچه‌ها را می‌دیدم که با فریاد «شیمیایی است... شیمیایی...»، به سمت بالای ارتفاعات می‌دوند.
در همین حال، دومین هواپیما از راه رسید و با شلیک راکت دیگری که آن هم نزدیک چادر فرماندهی گردان برخورد کرد، منطقه را ترک کرد. فریاد «ماسک‌هایتان را بزنید» از هر طرف بلند بود؛ امّا دیگر دیر شده بود و گازهای سمی راکت‌ها بر روی بدن همة بچه‌ها نشسته بود. آن‌ها که به محل برخورد راکت‌ها نزدیک بودند، حال خوبی نداشتند و به شدت مصدوم شده بودند. محمود لطیفیان، از جملة آن‌ها بود. بچه‌های دیگر که کمی سالم‌تر بودند، مصدومان را به سمت آمبولانس‌ها هدایت می‌کردند. حاج‌قاسم قربانی ـ فرمانده گردان ـ نیز به شدت مصدوم شده بود. بهنام پازوکی و حجت عالی، علی سنبله‌کار (شهید) و نجاتی (شهید) هم جزو مصدومان بودند. همگی کم ‌و بیش مصدوم شده بودیم؛ امّا مصدومیت محمود لطیفیان از همه شدیدتر بود. محمود را به اورژانس انتقال دادند. بدنش مملو از تاول‌هایی جانکاه و وحشتناک شده بود. سوختگی شدید آزارش می‌داد و او رنج و دردی طاقت‌فرسا را تحمل می‌کرد. محمود را به تهران منتقل کردند و ما به ملاقاتش رفتیم. او در شدت درد و رنج می‌سوخت و از این‌که به کاروان شهدا نپیوسته است، غم و اندوهی جانکاه را تحمل می‌کرد؛ اما این فراق، 84 روز بیشتر طول نکشید و او هم سرانجام آسمانی شد و به آن‌ها که دوستشان داشت، پیوست.

منبع:    ماآن جابودیم

کتاب خاطرات رزمندگان گردان انصارالرسول لشکر27



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

        السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

     السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام

 

 

 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
          السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام

 سلام علیکم  ضمن تبریک ایام الله دهه فجر به فجر افرینان به  استحضار دوستان و   زائرین گلزار شهدا میرساند ایستگاه صلواتی رزمندگان گردان انصارالرسول جمعی لشکر 27 محمدرسول الله (صلوات الله علیه) پنجشنبه 16/11/1393  از ساعت  10 صبح به یاد  شهدای  پیروزی انقلاب اسلامی ا یران  در خدمت زائرین گلزار شهدا هستیم  .

                           شهدا را یاد کنید با ذکر صلوات

                     سامانه پییامک     30002121465122

                      ایمیل             ansare27@gmail.com



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

                            پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  :

             اِنَّ اَحَبَّ الاْعْمالِ اِلَى اللّهَ اِدْخالُ السُّرُورِ عَلَى الْمُؤْمِنینَ.

      محبوب ترین اعمال پیش خدا خوشحال نمودن مؤمنین است.

از نشانه هاى خوش نامى و نیك بختى، همنشینى با خردمندان است.


                                        بحار الانوار، ج74، ص 289



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

     السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام

اسفند ماه 63 بود. پس از عزیمت از اردوگاه روبه‌روی دوکوهه به داخل پادگان، به سرعت نماز را خواندیم و شام را صرف کردیم. چند اتوبوس با قیافه‌های گِل‌گرفته، روبه‌روی ساختمان ایستاده بودند. هر گروهان، سوار 2 اتوبوس شد و اتوبوس‌ها به حرکت در آمدند. بچه‌های تبلیغات، نوار آهنگران را پخش کردند. حال و هوای خاصی بود،. وقتی از پادگان خارج شدیم، هر کس در حال خودش بود. در بین راه، نوحه‌ای را که خیلی دوست داشتیم و به حال آن روزمان می‌خورد، شروع کردم به خواندن:
«...ایا لیلای دل‌خسته   علی بار سفر بسته
نمی‌گویم منال امّا  بنال آهسته آهسته
امیدم بود در دنیا  ببینم رویت ای جانا
نشد قسمت مرا دیگر   ببینم رویت ای مادر
که بعد از من اَیا مادر   مکن خاک سیه بر سر...»
در اتوبوس همه گریه می‌کردند. حال عجیبی بود. من کنار راننده نشسته بودم که گرمای دست یکی از بچه‌ها را بر شانة خود احساس کردم. برگشتم. عمرانی  بود؛ بچة‌ شمال کشور. او پیک گروهان بود؛ جوانی چالاک و پرانرژی ولی معصوم و سر به زیر. به آرامی صحبت می‌کرد و در حالی‌که به شدت متأثر و گریان بود، مرا در آغوش خود فشرد و گفت:‌ «صمدپور، شما می‌دانی که من مادر ندارم. دوست دارم که اگر در این عملیات به فیض شهادت رسیدم، همین نوحه‌ای را که الآن خواندی، در مجلس ختم من بخوانی...»
شب بعد، عملیات بزرگ بدر آغاز شد. گردان انصارالرسول (ص) در شرق رودخانة دجله عملیات کرد و دشمن را کیلومترها عقب راند. عمرانی مرتباً بین گروهان و گردان تردد می‌کرد و وظایف پیک گروهان را به خوبی انجام می‌داد. او سرانجام در فردای عملیات و هنگام پاتک سنگین دشمن در همان منطقه به شهادت رسید و پیکر مطهرش در منطقه باقی ماند.

  منبع:   ماآن جابودیم

کتاب خاطرات رزمندگان گردان انصارالرسول لشکر27



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

معصومه(س) تفسیر معصومیت است كه روزگارى در مدینه طلوع كرد، معصومه(س) اقامت غربت است در روزگار غربت نگاه ها، معصومه(س) تفسیر بلند تبعیت است از ولایت. معصومه(س) فلسفه شیدایى است و غزل ماندن و بودن، معصومه(س) نگین ایران است كه درقم، شهر اقامه مى درخشد.

خوب می دانم که روز وفات تو، روز تاریکی برای سرزمین قم بوده است. آسمانش، دل به هوای تو بسته بود و خاکش، به شوق قدم های تو نفس می کشید؛ اما ناگهان، موج حزن و اندوه، در همه شهر جاری شد.

 

رحلت کریمه اهل بیت، حضرت فاطمه معصومه(علیهاالسلام)  تسلیت باد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

         السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام

 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


خَصْلَتانِ لَیْسَ فَوْقَهُما شَىْءٌ: أَلاِْیمانُ بِاللّهِ وَ نَفْعُ الاِْخْوانِ
دو خصلت است كه بهتر و بالاتر از آنها چیزى نیست:ایمان به خدا و سود رساندن به برادران.

 آسمان، دیده بر زمین گشوده بود و مدینه، شب انتظارش را به دست صبح امید می سپرد که ناگاه در صبح دمی حیات بخش، آفرینش، تولّدی دوباره کرد ویازدهمین روشنگرش رابه هستی بخشید. عرش، به برکت میلاد جهان افروز امام عسکری علیه السلام بَزم شادی گستراند و باران صلواتش را بر سرای امامِ هدایت و هادی دین فرو فرستاد. زمین در تولّد نوگل بوستان ولایت، دامان سخاوتش را به روی طبیعت گشود و از عطر حضورش که الهام بخش جان ها بود، لبریز گشت.

دست بیفشانید و عود بسوزانید که یازدهمین مسافر بهار، از راه می رسد؛ قدم هایش را شکوفه باران کنید!
ولادت امام حسن عسکری(علیه السلام) مبارک باد



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 2 )    1   2   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی